{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳۴

پارت ۳۴


N:"مطمئنی اشکال نداره امشب بخوابم اینجا؟"
ناروتو ایستاده بود وسط دفتر ساسکه. ساسکه بهش گفته بود حالا که توی رابطه اند باید حداقل یکبار را بغل هم بخوابند، این روشش بود. ناروتو هم که از تخت زنگ زده ی سلول بیزار بود بلافاصله قبول کرد. به مچ دست هایش زنجیر وصل بود، طبق معمول. کنار ساسکه دراز کشید:"تاحالا بغل کسی جز مامان بابام نخوابیدم."
ساسکه پوزخند زد، بالشش را مرتب کرد:"اخیی، چه پسر پاک و خوبی."
ناروتو نگاه جهنمی به ساسکه انداخت:"مگه تو خوابیدی؟"
ساسکه سریع خودش را جمع و جور کرد:"نه بابا این چه حرفیه. بیا بغلم."
ناروتو کنار ساسکه دراز کشید، اولش با فاصله چون میخواست آبرو داری کند. ولی وقتی یک پارتنر اوسکل داری کاریش نمیشه کرد. ساسکه یکی از بازوهایش را دور کمر ناروتو حلقه کرد و خوب کشیدش جلو:"چطوره؟"
N:"به پای بغل مامانیم نمیرسه ولی قابل قبوله."
Sa:"خیلی بیشرفی."
ناروتو که به دست هایش زنجیر وصل بود نمیدانست باید با انها چیکار کند، فعلا مثل تازه عروس ها دست هایش روی سینه ساسکه بود:"اصلا راحت نیستم اینجوری."
Sa:"بنظرم اونوری شو. از پشت بغلت میکنم."
N:"خیلی خب."
ناروتو چرخید انطرفی، ساسکه پتو را کشید روی جفتشان:"شب بخیر جوجه زرده."
ناروتو با ارنج کوبید تو دنده های ساسکه:"عمته مرتیکه."
ساسکه که نفسش بالا نمیامد به زور گفت:"گوه خوردم."
ناروتو چند لحظه مکث کرد، بعد لبخند روی لب هایش نشست. برای اولین بار از تاریکی اتاق نمیترسید:"شب بخیر ساسکه."
ساسکه هم از فرصت استفاده کرد و تا جای ممکن چسبید به ناروتو:"شب بخیر عزیزم."
داد کوراما داشت در میامد:"بابا بکپین دیگه اههه هی شب بخیر کوفت و درد شب بخیر میمون."
N:"خفه شو دیگه."
Sa:"من که چیزی نگفتم."
N:"با کوراما ام بابا، باز زر زر داره میکنه."

ساسکه احساس راحتی میکرد، تاحالا توی عمرش خواب به این راحتی نداشت. تار موهای نرم ناروتو گه گاهی به بینی اش میخورد و بوی خوبی هم میداد، بغلش هم که گرم و راحت بود. خواب ساسکه کم کم عمیق شد و بعد...خودش را توی یک جای وسیع ولی تاریک و خالی دید. شبیه خواب بود، ولی نه...
"به به، اقا شازده."
صدای هیولاواری که ادم را میخکوب میکرد پیچید توی گوش ساسکه. به محض اینکه برگشت دید اوه اوه...زیر یک نور زرد و سبز ملایم، یک روباه غول پیکر وحشتناک نشسته. چشم های قرمز نافذش ادم را سوراخ میکرد.
Sa:"....تو"
"اره، من کورامام. همونی که خواستی درمانش کنی."
ساسکه عملا چند لحظه سر جایش خشکش زده بود. کوراما...از چیزی که فکر میکرد به طرز وحشتناکی بزرگتر بود:"لعنتی...ناروتو چجوری اینهمه مدت با تو دست و پنجه نرم میکرده؟"
غرشی پیچید و فضا را پر کرد، کوراما خم شد. میشد گفت ساسکه تنها اندازه بینی او بود:"من کاری رو میکردم که براش بهتره، محافظت. تو با این عشقول بازیات همه چیو خراب کردی."
ساسکه صاف زل زد تو چشم های کوراما:"کدوم ادم عاقلی یه مریضی لعنتی رو به عشق ترجیح میده؟"
کوراما ادا دراورد:"عشششقققق وااای الان اشکم در میاد. برو هر وقت دوماد شدی بیا."
ساسکه اخم سنگینی کرد:"به به مثل اینکه این کوراماعه از چیزی که ناروتو میگفت عنتر تره."
کوراما یک فوت کوچولو کرد، ولی با همان هم ساسکه نزدیک بود بیفتد:"هه، کوچولو. اومدی به من فحش بدی؟ میتونم همینجا لهت کنم."
Sa:"زهی خیال باطل بابا، جمع کن یارو."
"ببین، واسه من گنده لات نشوعا میزنم نصفت میکنم. من با هیچکس زود پسر خاله نمی..."

"اره بابا لخت ناروتو رو دیدم. هزاررررباررر. نا سلامتی حموم میره دیگه."
Sa:"عجب، منم باید به زودی ببینم."
"خاک تو سر منحرفت. ببین داداش دست بعدیو قرار بود من برم."
Sa:"خو خشت اوردی، باید من یه دور برم بعد."
کوراما و ساسکه نشسته بودند پاسور بازی کنند. (منم راه ندادن نامردا. بلای الهی سرشون میارم)
Sa:"ببین خیلی مشتی ای، فکر میکردم غلط اضافه میخوری."
"ارادت داری داداش، پایه غیبت خواستی بیا پیش خودم."
Sa:"پس اگه زیاد نزدیک ناروتو بخوابم اینجوری میشه؟"
"بعضی وقتا. ایندفعه خودمم میخواستم ببینمت. ای بابا باز گشنیز اوردی که کمرمونو شیکوندی تو به مولا."
Sa:"هه هه من دستو بردم."
"مشتی بازیت خوبه ها."
Sa:"اره بابا با این اوبیتوعه خیلی بازی کردم."
"من که ناروتو پایه نیست هی زرت زرت میرینه بهم نمیشه."
Sa:"دم شما گرم کیف کردیم."
"عشق منی دادا."
دیدگاه ها (۱۰)

پارت ۳۳به گفته ی ناروتو، از وقتی که با ساسکه وارد رابطه شد ه...

بله بچه ها گفتن که امتحانات اخر سال برگذار نمیشه و من دارم م...

پارت ۳۲ساسکه داشت کنار ناروتو راه میرفت، هر قدمی که برمیداشت...

پارت ۱۵ساسکه داشت جلوی سلول ناروتو راه میرفت. از انموقع که ز...

پارت ۲۲N:"ععععععععع اخه این چه داستانی بود نشستی واسه من تعر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط