{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می آرد

ای کاشکی به عالم ، تا چشم کار می آرد

دل بود و آدم آن را قربان یار می کرد

 
زاین خوبتر چه میشد گر هر نفس به جانان

یک جان تازه میشد عاشق نثار می کرد
دیدگاه ها (۱)

دل را ببین که نگریخت از حمله ای که آن چشمبر شیر اگر که می بر...

گر مرغ دل ز جانان دزدید می چه بودی تا شاهباز چشمش از نو شکار...

دَمِ گریه ها گرم !یک تنهبارِ تمام دردها را به دوش می کشند......

برای " تـــــــــو "شعر می‌نویسماما هیچ وقت باران نمی‌گذاردش...

آن که تاج سر من خاک کف پایش بوداز خدا می‌طلبم تا به سرم بازآ...

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

✋سلام امام زمانم مهدی جان مولای غریبم هر چه قدر زمانه سخت شو...

بر کشتگان نینوا، اربعین آمد…آل پیمبر کربلا دل غمین آمدجانم ح...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

الا ای رهبر آزاده ی منالا ای جان نثار دین و میهنالا ای رهرو ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

#داستان_ضرب_المثل:👇               «عذر بدتر از گناه » ریشه ض...

🖤 گاهی عشق، رسیدن نیست… نرسیدن است!بعضی آدم‌ها وارد زندگی‌ما...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط