پارت پنجم
پارت پنجم'
P⁵
ا.ت و یجی هردو نگاهشون رو به در دوختند،از اونجایی که ا.ت فکر میکرد دخترا میخوان بیان داخل پس با صدایی رسا که شخص پشت در بشنوه گفت:
بیا داخل.
اما وقتی در باز شد بهجای دخترا،یه پسر دم در بود. اولین نفری که در رو باز کرد جواب داد:
-ببخشید مزاحمتون شدم،من چان هستم. لیدر گروه استریکیدز!
وقتی یجی و ا.ت این رو شنیدن یکم تعجب کردن،فکر نمیکردن الان چان بخواد بیاد پیش اینها؛اما بازم یجی به نشانه احترام بلند شد و ایستاد،تعظیم کوتاهی کرد و ا.ت هم فقط با وجود دارد گردنش سرشو کمی آورد پایین چون بخاطر وضعیت الانش اصلا نمیتونست بلند بشه.
چان هم در مقابل تعظیمی کرد.
یجی،با لبخندی از روی ادب لبباز کرد:منم یجی هستم، لیدر گروه.
چان هم لبخندی زد و در جواب گفت خوشبختم. بعد نگاهش رو به ا.ت داد و گفت:
-شما باید هانک ا.ت باشید درسته؟همون خانمی که فلیکس باهاش تصادف کرد.
ا.ت وقتی اسم فلیکس رو شنید مطمئن شد با یکی از مشهورترین آیدلها تصادف کرده. به نشانه تایید سرشو تکون داد و در جواب گفت:بله خودمم،چطور؟
چان دستی روی موهاش کشید،یکم وضعیت معذب کنندهای بود اما ادامه داد:
-هیچی فقط میخواستم بدونم حالتون چطوره،چون فعلا خود فلیکس نمیتونه بیاد.
ا.ت فقط گفت:
ممنون اما مگه فلیکس آسیب جدیای دیده؟
چان نفس عمیقی کشید و گفت:
-خب اون دست چپش شکسته.
با اینکه ا.ت توی دلش داشت هزارتا نفرین به فلیکس میبست،چون بخاطر تصادف اون نمیتونست کنسرت رو شرکت کنه فقط جواب داد:
امیدوارم زودتر خوب بشه اما خب,
قبل از اینکه بتونه حرفشو کامل کنه انگار یجی،ذهنش رو خوند؛حدس میزد الان میخواد بگه منم آسیب دیدم یا تقصیر خودش بوده،برای همین با لبخندی ادامه داد:
+خب بهرحال ا.ت هم آسیب دیده و نیاز به استراحت داره، پس ممنون میشم اگه یکمی ما رو تنها بزارید.
وقتی اینو گفت چان قشنگ متوجه شد اگه یجی جلوی حرف ا.ت رو نمیگرفت،ا.ت جواب بدی میداد پس فقط گفت:
-اوه بله حتما.
و با تعظیم کوتاهی از اتاق رفت بیرون،و مستقیم دوباره رفت تو اتاق فلیکس.
خودشو روی مبل چرمی گوشه اتاق ولو کرد،که فلیکس با چشمای کنجکاوی گفت:
خب چیشد هیونگ؟
چان نفس عمیقی کشید و جواب داد:
+همونطور که دکترا گفتن،پای راستش شکسته دیگه.
خب اونو خودم فهمیدم دیگهچی؟چیزی درمورد تصادف نگفت؟
+نه،اگرم میخواست بگه لیدرشون نزاشت.
لینو یهو وارد بحث شد:
-عه پس لیدر اونا هم اونجا بود؟
+آره،یجی بود.
هیونجین با شنیدن اسم یجی سریع گفت:عه پس یجی هم اینحاست؟ بعد خندید و ادامه داد:
خب پس لیکسی،اگه یجی باشه پادرمیونی میکنه ا.ت ببخشتت.
چان گفت:اصلا ا.ت نگفت از لیکس ناراحته،فقط گفت امیدوارم زودتر خوب بشه اما خب و بقیشو یجی نزاشت بگه!
همه وقتی اینو شنیدن تعجب کردن،توقع داشتن بخاطر این تصادف و شکستگی پاش ا.ت پاچه چان یا فلیکس رو بگیره.
چانگبین که تا الان فقط گوش میکرد گفت:خب پس کارت راحت شد فلیکسا.
فلیکس این وسط وقتی اینو شنید،نفس عمیقی کشید و گفت:آخیششش..بخدا داشتم فکر میکردم چطوری برم ازش معذرت بخوام.
چان در جواب به فلیکس گفت:هنوزم باید بری ازش معذرت بخوای،دلیل نمیشه چون اون نگفته ازت ناراحت تو هم معذرت خواهی نکنی.
فلیکس نالهای کرد.
یاااا هیونگ،خوده دختره چیزی نگفته من چرا باید,
چان حرفشو قطع کرد:
-قشنگ معلوم بود میخواست بگه،ولی یجی نزاشت.
هوفی کشید و خودشو روی تخت انداخت
خیلی خب حالا...
ساعتها گذشتند و صبح شد اما از اونجایی که نه ا.ت نه فلیکس طاقت موندن توی بیمارستان رو نداشتن،بعد از کلی حرف زدند تونستند از بیمارستان مرخص بشند؛اما بازم هر چند روز یکبار باید میومدن بیمارستان تا وضیعتشون چک بشه.
از اونجایی که اوایل پاییز بود یجی برای ا.ت یه هودی سفید گشاد،با پارچهای نه گرم و نه سر همراه با یه شلوار بگ پارچهای مشکی آورد تا راحت باشه.
وقتی ا.ت بالاخره بعد از خوردن صبحونه های بیمزه بیمارستان،با کمک شینسو و یوسا لباساش رو پوشید؛اما مجبور شد با ویلچر حرکت کنه،چون دکتر گفته بود حتی فشاری که با اعصا راه رفتن به پاش میآورد براش خوب نبود.
از اون طرف فلیکس وضعیت مساعد تری داشت. حداقل میتونست راه بره پس راحت تر شلوار مشکی رنگی که چان آورده بود و پوشید،اما بعدش برای پوشیدن هودی طوسی رنگش به مشکل برخورد پس لینو کمکش کرد؛چون چان رفته بود کارای مرخصی فلیکس رو انجام بده.
از اونجایی که اتاقهاشون کنار هم بود،تا فلیکس از اتاق اومد بیرون دختری رو دید که روی ویلچر نشسته. موهاش همونجوری باز کنارش ریخته بود و کنار ابروی سمت راستش یه چسب زخم چسبیده بود و گوشه چپی لبش رو یه چسب کوچیک چسبونده بودند؛رنگ پوستش از همه سفیدتر بود و موهاش و چشماش کاملا در تضاد باهاش بود،صددرصد مشکی.
و ا.ت..
P⁵
ا.ت و یجی هردو نگاهشون رو به در دوختند،از اونجایی که ا.ت فکر میکرد دخترا میخوان بیان داخل پس با صدایی رسا که شخص پشت در بشنوه گفت:
بیا داخل.
اما وقتی در باز شد بهجای دخترا،یه پسر دم در بود. اولین نفری که در رو باز کرد جواب داد:
-ببخشید مزاحمتون شدم،من چان هستم. لیدر گروه استریکیدز!
وقتی یجی و ا.ت این رو شنیدن یکم تعجب کردن،فکر نمیکردن الان چان بخواد بیاد پیش اینها؛اما بازم یجی به نشانه احترام بلند شد و ایستاد،تعظیم کوتاهی کرد و ا.ت هم فقط با وجود دارد گردنش سرشو کمی آورد پایین چون بخاطر وضعیت الانش اصلا نمیتونست بلند بشه.
چان هم در مقابل تعظیمی کرد.
یجی،با لبخندی از روی ادب لبباز کرد:منم یجی هستم، لیدر گروه.
چان هم لبخندی زد و در جواب گفت خوشبختم. بعد نگاهش رو به ا.ت داد و گفت:
-شما باید هانک ا.ت باشید درسته؟همون خانمی که فلیکس باهاش تصادف کرد.
ا.ت وقتی اسم فلیکس رو شنید مطمئن شد با یکی از مشهورترین آیدلها تصادف کرده. به نشانه تایید سرشو تکون داد و در جواب گفت:بله خودمم،چطور؟
چان دستی روی موهاش کشید،یکم وضعیت معذب کنندهای بود اما ادامه داد:
-هیچی فقط میخواستم بدونم حالتون چطوره،چون فعلا خود فلیکس نمیتونه بیاد.
ا.ت فقط گفت:
ممنون اما مگه فلیکس آسیب جدیای دیده؟
چان نفس عمیقی کشید و گفت:
-خب اون دست چپش شکسته.
با اینکه ا.ت توی دلش داشت هزارتا نفرین به فلیکس میبست،چون بخاطر تصادف اون نمیتونست کنسرت رو شرکت کنه فقط جواب داد:
امیدوارم زودتر خوب بشه اما خب,
قبل از اینکه بتونه حرفشو کامل کنه انگار یجی،ذهنش رو خوند؛حدس میزد الان میخواد بگه منم آسیب دیدم یا تقصیر خودش بوده،برای همین با لبخندی ادامه داد:
+خب بهرحال ا.ت هم آسیب دیده و نیاز به استراحت داره، پس ممنون میشم اگه یکمی ما رو تنها بزارید.
وقتی اینو گفت چان قشنگ متوجه شد اگه یجی جلوی حرف ا.ت رو نمیگرفت،ا.ت جواب بدی میداد پس فقط گفت:
-اوه بله حتما.
و با تعظیم کوتاهی از اتاق رفت بیرون،و مستقیم دوباره رفت تو اتاق فلیکس.
خودشو روی مبل چرمی گوشه اتاق ولو کرد،که فلیکس با چشمای کنجکاوی گفت:
خب چیشد هیونگ؟
چان نفس عمیقی کشید و جواب داد:
+همونطور که دکترا گفتن،پای راستش شکسته دیگه.
خب اونو خودم فهمیدم دیگهچی؟چیزی درمورد تصادف نگفت؟
+نه،اگرم میخواست بگه لیدرشون نزاشت.
لینو یهو وارد بحث شد:
-عه پس لیدر اونا هم اونجا بود؟
+آره،یجی بود.
هیونجین با شنیدن اسم یجی سریع گفت:عه پس یجی هم اینحاست؟ بعد خندید و ادامه داد:
خب پس لیکسی،اگه یجی باشه پادرمیونی میکنه ا.ت ببخشتت.
چان گفت:اصلا ا.ت نگفت از لیکس ناراحته،فقط گفت امیدوارم زودتر خوب بشه اما خب و بقیشو یجی نزاشت بگه!
همه وقتی اینو شنیدن تعجب کردن،توقع داشتن بخاطر این تصادف و شکستگی پاش ا.ت پاچه چان یا فلیکس رو بگیره.
چانگبین که تا الان فقط گوش میکرد گفت:خب پس کارت راحت شد فلیکسا.
فلیکس این وسط وقتی اینو شنید،نفس عمیقی کشید و گفت:آخیششش..بخدا داشتم فکر میکردم چطوری برم ازش معذرت بخوام.
چان در جواب به فلیکس گفت:هنوزم باید بری ازش معذرت بخوای،دلیل نمیشه چون اون نگفته ازت ناراحت تو هم معذرت خواهی نکنی.
فلیکس نالهای کرد.
یاااا هیونگ،خوده دختره چیزی نگفته من چرا باید,
چان حرفشو قطع کرد:
-قشنگ معلوم بود میخواست بگه،ولی یجی نزاشت.
هوفی کشید و خودشو روی تخت انداخت
خیلی خب حالا...
ساعتها گذشتند و صبح شد اما از اونجایی که نه ا.ت نه فلیکس طاقت موندن توی بیمارستان رو نداشتن،بعد از کلی حرف زدند تونستند از بیمارستان مرخص بشند؛اما بازم هر چند روز یکبار باید میومدن بیمارستان تا وضیعتشون چک بشه.
از اونجایی که اوایل پاییز بود یجی برای ا.ت یه هودی سفید گشاد،با پارچهای نه گرم و نه سر همراه با یه شلوار بگ پارچهای مشکی آورد تا راحت باشه.
وقتی ا.ت بالاخره بعد از خوردن صبحونه های بیمزه بیمارستان،با کمک شینسو و یوسا لباساش رو پوشید؛اما مجبور شد با ویلچر حرکت کنه،چون دکتر گفته بود حتی فشاری که با اعصا راه رفتن به پاش میآورد براش خوب نبود.
از اون طرف فلیکس وضعیت مساعد تری داشت. حداقل میتونست راه بره پس راحت تر شلوار مشکی رنگی که چان آورده بود و پوشید،اما بعدش برای پوشیدن هودی طوسی رنگش به مشکل برخورد پس لینو کمکش کرد؛چون چان رفته بود کارای مرخصی فلیکس رو انجام بده.
از اونجایی که اتاقهاشون کنار هم بود،تا فلیکس از اتاق اومد بیرون دختری رو دید که روی ویلچر نشسته. موهاش همونجوری باز کنارش ریخته بود و کنار ابروی سمت راستش یه چسب زخم چسبیده بود و گوشه چپی لبش رو یه چسب کوچیک چسبونده بودند؛رنگ پوستش از همه سفیدتر بود و موهاش و چشماش کاملا در تضاد باهاش بود،صددرصد مشکی.
و ا.ت..
- ۹.۱k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط