{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبخاص

"شب‌خاص"

'پارت چهارم'
P⁴


ا.ت توی اتاق بغلی فلیکس بود،چون جفتشون همزمان با هم به اورژانس منتقل شدند.
همون اول که چشماش‌و باز کرد همه دوستاش و هم گروهی هاش رو دید:
جینسو،یوسا،مین‌شیو،شینسو.
ولی یجی‌‌ رو ندید. همه دوستاش اومدن پیشش‌و با کلی نگرانی باهاش حرف میزدن:
جینسو با اشکی تو چشماش محکم بغلش کرد و با صدایی گرفته،مثل افرادی که گریه کردن گفت:
-نوناااا...خیلی ترسیدم.
آره جینسو ۱۹ سالش بود و مکنه گروه بود،از همه بیشتر احساساتی می‌شد و واقعا به ا.ت اعتماد داشت همه‌چیزش‌و به ا.ت می‌گفت.
وقتی حال جینسو رو دید دست راستش‌و کشید روی موهاش و با خنده‌ای جواب داد:
من الان خوبم جینی،آروم باش دیگه.
بعد از اینکه جینسو سرش‌و یه لحظه بالا آورد،یوسا بلافاصله دستش‌و گرفت و با لبخند و چشمای در از اشک گفت:
-حالت خوبه نونا؟خیلی نگرانت شدم.
یوسا هم تازه ۲۰ سالش شده بود،خیلی با همدیگه روی دنس‌ها تمرین میکردن و رابطه خوبی با هم داشتن.
معمولا یجی‌‌ اولین نفری بود که این کار رو میکرد،اما شلوغی بقیه دخترا اجازه نمی‌داد بپرسه یجی کجاست.
البته از طرفی هنوزم بخاطر دعوای بینشون از یجی‌‌ ناراحت بود.
مین‌شیو ۲۳ سالشه،از ا.ت بزرگتره ولی بازم با هم مثل دوتا خواهر رفتار می‌کنن. گاهی دعوا و مسخره بازی،اما خب در کل با هم کنار میان؛برای همین شیو اشکش‌و پاک کرد و گفت:
-دختره خنگ،موقع رانندگی حواست کجا بود؟
خندید اما شینسو سریع گفت:
-یااااا نونا الان وقت این حرفا نیست،خداروشکر که حداقل سالمی.
شینسو همسن ا.ت بود. بیشتر شیطنت ها رو با هم انجام میدادن و شینسو هروقت موقع شیطنت توسط یجی دستگیر می‌شد،ا.ت خودش‌‌و می‌انداخت وسط تا یجی شینسو رو دعوا نکنه.
وقتی ا.ت خواست طبق عادت پاش‌و تکون بده نگاهش به پاش رفت که تا زانو تو گچ بود،یه‌لحظه خشکش زد. از اونجایی که یجی نبود،مین‌شیو با توضیح میداد پس با یکم استرسی که توی چهره‌اش واضح بود گفت:
-خب فکر کنم خودت فهمیدی اما من بازم میگم...موقع تصادف ساق پات شکسته.
ا.ت خواست سرش‌و بگیره بالا که گردنش به‌شدت درد گرفت. همون لحظه فقط با صدای بلندی از عصبانیت داد زد:فــــاک،لعنت بهش!
چند دقیقه‌ای عصبی بود. هزار تا سوال توی ذهنش داشت اما چون یجی لیدر بود و هماهنگی برنامه‌ها بیشتر با اون بود،محبور شد بپرسه:
یجی کجاست؟
یهو انگار همه ساکت شدن،تعجب کردن یا شایدم استرس گرفتن؛چون ا.ت معمولا به این راحتی کسی رو نمیبخشید اما الان یهویی سراغ یجی رو گرفت؟
یوسا سکوت اتاق رو شکست و گفت:
-خب نونا..رفت تا اطلاعات تصادف رو بگیره.
ا.ت فقط باشه‌ای گفت و بعد از چند دقیقه سکوت وقتی روی تخت دراز کشیده بود،در باز شد و یجی اومد داخل.
ا.ت حواسش به سرمش بود،با اینکه متوجه شد یجی اومده داخل اما روش‌و برنگردوند تا یجی رو ببینه.
یجی با حرکات چشم و ابرو تونست به بقیه بفهمونه که برن بیرون،بعد که همه رفتن یجی نشست روی صندلی کنار تخت ا.ت و شروع کرد به حرف زدن:
-ا.ت من...متاسفم. خیلی خوشحالم که الان سالمی ولی واقعا ازت معذرت می‌خوام. اون حرفم..واقعا از قصد نبود؛نمیخواستم ناراحتت کنم,
قبل از اینکه بتونه با صدای لرزونش ادامه حرفش‌و کامل کنه ا.ت بهش نگاه کرد و گفت:
ولی کردی..جوری گفتی انگار اینهمه مدت منم پا به پای شما تمرین نکردم.
-بخدا منظورم این نبود،حدی دارم میگم من,
ا.ت فقط گفت:بیخیالش..مهم نیست،شتید باید یکم بیشتر تمرین می‌کردم.
با لحن عجیبی گفت،انکار که داشت خودش‌‌و مقصر میدید. حتی نزاشت یجی جواب بده چون ادامه داد:
فقط الان درمورد تصادف و کنسرت فردا بهم بگو.
یجی مجبور شد همه‌چیز رو بگه.
اینکه ا.ت با کی تصادف کرده،و اینکه بخاطر پاش کنسرت فردا رو نمیتونه شرکت کنه؛اما بعد از همه اینها بارم کلی از ا.ت معذرت خواهی کرد تا پشیمونیش رو نشون بده،ا.ت شاید تونست یجی رو ببخشه اما نتونست با اینکه قرار نیست کنسرتی که اینهمه براش تمرین کرده بود رو بره کنار بیاد. براش خیلی سخت بود،چون ا.ت همه تلاشش‌و کرده بود تا تو این کنسرت بهترین باشه اما الان با این تصادف مسخره نمیتونست تو کنسرت شرکت کنه.
تو افکار خودش غرق شده بود،صدای در زدن توجه یجی و ا.ت رو به خودش جلب کرد..


_Soki.


#فلیکس #فیک #چندپارتی #استری‌کیدز #سناریو #کی‌پاپ

-ببخشید دیر شد:(😭
دیدگاه ها (۳۳)

پارت پنجم'P⁵ا.ت و یجی‌‌ هردو نگاهشون رو به در دوختند،از اونج...

'پارت ششم'P⁶وقتی سرش‌و آورد بالا با پسری مواجه شد که موهای ب...

"شب‌خاص"'پارت سوم'P³چشماش باز شدند،اولش دید خیلی تاریک داشت ...

"شب‌خاص"'پارت دوم'P²+لعنت بهش چیشد یهویی؟اون صدای چی‌بود؟چان...

بچه ها عوض کردم کاور رو☆☆مافیای من☆پارت۷ بعد از اینکه رفتن خ...

سناریو سانزو پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط