{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با خم كردنِ كمرش،سمتت متمايل شد و صورتش رو،دقيقا مقابلِ ص

با خم كردنِ كمرش،سمتت متمايل شد و صورتش رو،دقيقا مقابلِ صورتت قرار داد و درحالى كه به لبهات خيره شده بود،گفت:
"چطور؟ميخواى برام خارششون رو رفع كنى،هانول؟"
ناخودآگاه لبِ پايينت رو گزيدى كه،اينكارت باعثِ كور تر شدنِ گره بينِ ابروهاىِ مرد شد.
تهیونگ،يكى از دستهاش رو به چونه ات رسوند.
چونه ات رو بينِ انگشتِ اشاره و شصتش گرفت و با فشارِ نرمى،لبِ پايينت رو از اسارتِ دندون هات،بيرون كشيد:
"نكن!"
جفت ابروهات رو بالا انداخت و بدونِ اينكه تلاشى براىِ جدا كردنِ چونه ات كنى،گفتى:
"چيكار؟"
تهیونگ اما،نفسش رو با شدت به بيرون فرستاد.
سرش رو كمى سمتِ گردنت متمايل كرد و نوكِ بينيش رو،آروم و به صورتِ رفت و برگشتى روىِ نبضِ شاهرگت كشيد و تمامِ تلاشش رو كرد تا خارشِ وحشتناكِ دندون هاىِ نيشش رو،براىِ مارك كردنت از بين ببره:
"دارم جلوىِ غرايزِ كوفتيم رو ميگيرم تا بهت آسيبى نزنم!پس سعى نكن تحريكش كنى،چون در اين صورت قرار نيست صبوريم رو بيشتر از اين بهت نشون بدم!پس براىِ من دخترِ خوبى باش،هانول!"

یکم متفاوت👀🎀
دیدگاه ها (۷)

تا وقتی هفت نفر کنارم هستن(فصل۲)

╭─────────────── 💜 ───────────────╮✦ پارت ۹ | حرفی که باید گ...

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ششم]تهیونگ بلاخره رسید ، اون ده د...

درخواستی

🖤 وارث سایه‌ها | پارت ۱۵«مهمان ناخوانده» 👤🔥صدای قدم‌ها توی ر...

𓆩 پارت ۵۵ 𓆪 🖤ات گوشی رو روی میز گذاشت و به جیمین خیره شد.— ت...

جادویی به نام عشق

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

سناریو سانزو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط