{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناخون هات رو ه نو اونها تز و برنده بود روبشتر از قبل

ناخون هات رو كه نوك اونها تيز و برنده بود رو،بيشتر از قبل تو گردنش فرو كردى و دمِ عميقى از عطرش گرفتى.
بوىِ ترس نميداد.اون پسره عوضى هيچوقت بوى ترس نميداد و همين موضوع هم هميشه اعصابت رو خورد ميكرد:
"پس انتخاب كن!"
"مردن به دست تو،هر نوعش جالب بنظر ميرسه!"
تابى به چشمهات دادى و نگاهت رو، از چشمهاش به سمتِ گردنش سوق دادى.
ردِ خونِ بجا مونده از خراش افتادن روىِ گردنش،بخاطر ناخون هاى تيزت رو شكار كردى و ناخودآگاه لبخندى از جنسِ رضايت روىِ لبهات نشست:
"خونت خوشمزه بنظر ميرسه!"
جیمین اما،بى توجه به سوزشِ گردنش نيشخندِ روىِ لبهاش پررنگتر از قبل شد:
"خب،پس چرا امتحانش نميكنى؟"
لبخندِ روىِ لبهات،كم كم محو و مردمكِ چشمهات،آروم آروم به رنگِ زرد دراومد.
دیدگاه ها (۲)

فقط چند ثانيه كوتاه مونده بود كه موهاىِ بلندت،تبديل به چندين...

ازدواجِ اجبارى با يكى از پسرهاىِ تاجرِ بزرگ،نامجون اتفاقِ غي...

بعد از يكى از بزرگترين جنگ هايى كه با گرگها داشتيد،بالاخره ب...

با خم كردنِ كمرش،سمتت متمايل شد و صورتش رو،دقيقا مقابلِ صورت...

باورت نميشد كه تو همچين موقعيتى،گير افتاده باشى.زمانى كه پدر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط