{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیلان

*شیلان*


شیلان:
اخرین شمع روگذاشتم
- خدایا کمکم‌کن نزار اتفاقی برام بیفته خدایا می دونی من عموم اینا رو چقدر دوست دارم جونم بهشون وابسته است ...
بلند شدم چادرم رو زدم ونماز خوندم سجده رفته بودم داشتم ذکر می گفتم یه بوی خوبی به شامم خورد توجه نکردم وقتی سرمو بلند کردم جلو سجاده ام یه دسته گل بود متعجب گل ها رو برداشتم وبو کردم گل های وحشی که همیشه می چیدیم
- قراره جایی بری
- هییییی
از ترس به خودم لرزیدم نشسته بودپشت به من کنار ضریع امامزاده
هیرسا : نگفتی قراره جایی بری
- نمی دونم
هیرسا : نمی دونی
- تو داشتی حرف هامو گوش می کردی
هیرسا : تقریبا
سجاده رو جم کردم
هیرسا : گوشات مشکل داره میگم قراره کجا بری
- پدر بزرگم انگار گفته برم پیشش
بلند شد وگفت :کی گفته ؟!
- عمو
هیرسا : کجا میری
- برگردم خونه
کفشام پوشیدم چند نفربیرون امامزاده بودن باید از تپه می رفتیم پایین
برگشتم هیرسا پشت سرم راه می رفت طبق معمول داشت آهنگ گوش می داد هر کی سرراه می دیدش متعجب نگاهش می کرد اونم سلام می کرد ورو صورت همه یه علامت سوال می گذاشت ورد می شد
- هی زردک اینجا سوپر مارکتی چیزی نیست
- چرا هست ولی یکم دوره باید با یه چیزی بری
هیرسا : مثلا با چه چیزی
- موتوری دوچرخه ای ماشینی
هیرسا : آهان اینجا چرا اصلا آنتن نیست عصبی شدم
- نمی دونم
بعد نیم ساعت پیاده روی رسیدیم خونه
کسی نبود سرک کشیدم تو آشپزخونه خواستم برگردم خوردم به هیرسا
- اوووف دماغمو شکستی
هیرسا : دنده عقب میای راهنما بزن
- خودتو مسخره کن
هیرسا : چرا اینجا کسی نیست ؟
- نمی دونم شب پیداشون میشه
رفتم بالا تو اتاقم دیدم هانیه اونجاست
- شما کجا بودین ؟!
هانیه : تولد هیرساست بچه ها رفتن کادو بگیرن مامانم رفت یکم خرید داشت انجام بده
- داداشت چند سالش میشه چشم وزقی
هانیه با خنده گفت :یه بیست پنج سالیش میشه
- مبارکش
هانیه : اینوخوشگله
یه پیرهن چهارخونه ای قرمز بود
- اره خوبه ...میگم من نباید کادو بدم
هانیه : خوب تو هم بده اومدم از اتاقت چسب ببرم
- دیدی
هانیه : اره
دیدگاه ها (۲)

*شیلان*شیلان:هانیه : اره همونجا کادوش کرد ورفت حالا من چی کا...

بعد از شام پسرا شروع کردن سربه سر هیرسا گذاشتن که باید بلند ...

*شیلان* شیلان : بعد شام تو سالن نشسته بودیم مثله اون موقع ها...

*شیلان*همه زدن زیر خنده هانی : تو که شاشو نبودی هیرسا هیرسا ...

دوستان عزیز من نمی دونم که خبر دارین یا نه ولی یه اتفاق بد ا...

نامحسوس پارت۱-ویوا.ت°بازم اون کابوسو دیدم یه کابوس وحشتناک ا...

برین پست های قبلی بحث هایی که من اینجا با این گل پسر داشتم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط