{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شیلان

*شیلان*


شیلان :
بعد شام تو سالن نشسته بودیم مثله اون موقع ها هانیه وهانی داشتن تلویزیون می دیدن اشکانم با لب تابش سر گرم بود خبری از هیرسا نبود مامان هنگامه چای آورد وگفت : هیرسا کجاست پس
عمو : شیلان صداش می کنی
حالا چرا به من گفته بود رفتم بالا تو بالکن پله های بیرونی وایساده بود حرف می زد
هیرسا : نه عزیزم فقط حواست به شیلان باشه ...دلم براش تنگ شده ...برای تو بیشتر ...آره ...باید بگم ...هوووم تو عمرمنی ...خانم کوچلوی خونمی ...دیگه لوس نشو ...باشه ....وقتی می دونی چرا میگی عزیزمن ...شب تو هم بخیر ...باشه آخرشب اس میدم ولی اینجا آنتن یکم مشکل داره ...باشه هفته ای آینده ...منم همینطور...خدانگدار
یه سیگار روشن کرد وزیر لب گفت : دختریه پر رو بهش رو بدی مالک همه چیت میشه ...
- کی ؟!.
برگشت نگام کرد دود سیگارشو فوت کرد تو صورتم وگفت : فضولی ؟!
عمو میگه بیا پایین
هیرسا : بگو خوابه
- تو که بیداری
تو آسمونو نگاه کرد وگفت : امشب بارون میاد
- تو این هوا
برگشت نگام کرد وگفت : نخود سیاه نداریم
با اخم نگاش کردم چیزی به عنوان شعور نداشت چقدر دلم می خواست مثله بچگیامون بزنمش
- شیلان کی بود گفتی
هیرسا : گلدونمه به دوستم گفتم مواظبش باشه
چیزی نگفتم ورفتم پایین وگفتم هیرسا خوابه
عمو ومامان هنگامه داشتن حرف می زدن حرفاشون کنجکاوم کرد
عمو : اخرش یه روز این اتفاق می افتاد
مامان: نه اردلان اجازه نمیدم
عمو : به منم باشه میگم نه ولی آخرش که چی باید فامیلاشو ببینه یا نه
مامان : می دونی پدر بزرگش کیه اگه دیگه بهمون پسش ندادن چی اونم که به سن قانونی نرسیده
داشتن در مورد من حرف می زدن ؟!!!!
عمو : بهتره باهاش حرف بزنیم
مامان : حتما می خوای من حرف بزنم من این کارو نمی کنم خودت حرف بزن
بلند شدم رفتم بالا احساس ترس می کردم احساسی که تا حالا نداشتم من قرار بود کجا برم
- تو فکری زردک
برگشتم نگاش کردم وچیزی نگفتم
هیرسا : چیزی شده
- نه
هیرسا : اهوووم قیافه ات تابلوه
- رفتم دنبال نخودسیاه نبود چقدر از من بدت میاد ؟
چون سرش تو گوشی بود سرشو بلند کرد نگام کرد وگفت : چرا این حرفو می زنی ؟!
جوابشو ندادم
هیرسا : باید بدم بیاد
- معلومه بخاطر دوری از خونتون
هیرسا : تقریبا یکم ازت خوشم نمیاد ولی بدمم نمیاد
نگاش کردم بی توجه آسمون رو نگاه می کرد
قصد عمو چی بود نکنه منو می خواستن بدن خانواده مادریم بغض کردم ورفتم اتاقم همونجوری بدون عوض کردن لباسهام رفتم تو تخت چشام داشت سنگین می شد یه صدای مردونه ای قشنگی اومد داشت می خوند بعدم صدای ویلون بلند شدم رفتم کنار پنجره یکی داشت اون پایین ویلون می زد یعنی کی بود ؟
دیدگاه ها (۴)

*شیلان*شیلان:اخرین شمع روگذاشتم - خدایا کمکم‌کن نزار اتفاقی ...

*شیلان*شیلان:هانیه : اره همونجا کادوش کرد ورفت حالا من چی کا...

*شیلان*همه زدن زیر خنده هانی : تو که شاشو نبودی هیرسا هیرسا ...

*شیلان*شیلان: جاشو برداشت گذاشت زیر پنجره کنار من میگن مار ا...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۱"ویو جنا"جنا: گمش کردم..ع...

"MY FAVORITE ENEMY"GHAPTER:1PART:۸۳"ویو جنا"به خانم لی برایه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط