{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

══❖پارت: ششم ❖══

══❖پارت: ششم ❖══
چهار ماه گذشت.
در این مدت، آدرین هر وقت فرصت پیدا می‌کرد به جنگل می‌رفت.
گاهی هفته‌ای یک بار.
گاهی دو هفته یک بار.
و گاهی به خاطر مراسم‌های سلطنتی و درس‌های بی‌پایان، یک ماه کامل نمی‌توانست آن‌ها را ببیند.

اما هر بار که برمی‌گشت...
هفت نفر منتظرش بودند.
کم‌کم فاصله‌ای که بینشان وجود داشت از بین رفت.
اعتماد آرام‌آرام شکل گرفت.
چیزی که آدرین از همان روز اول دنبالش بود.

آن روز...
هوا ابری بود.
آدرین طبق معمول وارد کلبه شد.
اما این بار حال و هوایش فرق داشت.
صورتش آرام بود.
اما چشمان سرخش سنگینی عجیبی داشتند.
کاین که متوجه شد، پرسید:
کاین-«اتفاقی افتاده؟»
آدرین روی صندلی نشست.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد گفت:
آدرین-«یه چیزی هست که باید بهتون بگم.»
همه جدی شدند.
دیانا پرسید:
دیانا-«چی؟»
آدرین دست‌هایش را روی میز گذاشت.
آدرین-«من از این کشور متنفر نیستم.»
همه گیج شدند.
کسی چیزی نگفت.
آدرین-↓
«از دعواهای بی‌پایان اشراف.»
«از جنگ قدرت.»
«از آدمایی که فقط دنبال منفعت خودشون هستن.»

چشمانش آرام بسته شد.
«برای همین...»
وقتی دوباره چشم باز کرد، نگاهش کاملاً جدی بود.
«می‌خوام یه کشور جدید بسازم.»

سکوت.
سکوتی سنگین.
چند ثانیه بعد...
آلن تقریباً از جایش پرید.
آلن-«چییییی😵‍💫؟!»
دیانا دهانش باز مانده بود.
کارمن با ناباوری گفت:
«کشور😵؟!»
کال فکر کرد اشتباه شنیده است.
اما آدرین کاملاً جدی بود.

کاین از همه آرام‌تر بود.
او چند لحظه به آدرین نگاه کرد.
بعد پرسید:
کاین-«جدی هستی؟»
آدرین-«آره.»
کاین-«یه کشور جدید؟»
آدرین-«آره.»
کاین-«از صفر؟»
آدرین-«آره.»
کاین دستش را روی پیشانی‌اش گذاشت.
کاین-«خدایان به ما رحم کنن...»

اما برخلاف انتظار...
آدرین لبخند کوچکی زد.
برای اولین بار، لبخندی که واقعاً واقعی به نظر می‌رسید.
آدرین-«برای همین به شما نیاز دارم.»

کلارا آرام پرسید:
کلارا-«چرا ما؟»
آدرین بدون تردید جواب داد:
آدرین-«چون بهتون اعتماد دارم.»
همه شوکه شدند.
حتی کاین.

چند لحظه بعد...
آدرین بلند شد.
آدرین-«و یه چیز دیگه هم هست.»
هاله‌ای عجیب دور بدنش ظاهر شد.
هوای اطراف شروع به لرزیدن کرد.
درختان جنگل تکان خوردند.
زمین آرام لرزید.
و برای اولین بار...
هفت نفر فهمیدند که شاهزاده سوم چقدر قدرتمند است.

دیانا با ناباوری زمزمه کرد:«این...»
کاین چشمانش را تنگ کرد.
کاین-«این قدرت یه شاهزاده ده ساله نیست.»

آدرین دستش را بالا آورد.
نورهای رنگارنگی در هوا ظاهر شدند.
مثل ستاره‌هایی کوچک.
آدرین-«قدرت من فقط جادوی آتش و آب نیست.»
هیچ توضیح بیشتری نداد.
اما همه فهمیدند که این فقط بخش کوچکی از قدرت واقعی اوست.

آدرین به سمت کاین رفت.
دستش را روی شانه او گذاشت.
نور نقره‌ای درخشید.
کاین ناگهان احساس کرد موجی از انرژی در بدنش جریان پیدا کرد.
چشمانش از تعجب باز شدند.
کاین-«این...چیه؟»

بعد نوبت دیانا شد.
بعد کلارا.کال.کارن.کارمن و آلن.
یکی یکی.
همه همان احساس را تجربه کردند.
قدرتی که قبلاً هرگز نداشتند.

وقتی همه‌چیز تمام شد...
هفت نفر نفس‌نفس می‌زدند.
آن‌ها حالا جادو داشتند.
جادویی واقعی.

آلن به دستانش خیره شده بود.
آلن-«این واقعی نیست...»
کارمن آرام گفت:
کارمن-«من... می‌تونم جادو کنم؟»
کلارا هنوز شوکه بود.

کاین اما فقط به آدرین نگاه می‌کرد.
کاین-«تو دقیقاً چی هستی؟»
آدرین خندید.
آدرین-«شاهزاده سوم سلطنتی هریسون»
کاین-«جواب درست بده.»
آدرین-«همون جواب درسته.»

بعد چهره‌اش دوباره جدی شد.
آدرین-«از امروز...»
همه نگاهش کردند.
آدرین-«می‌خوام آدم‌هایی که استعداد جادو دارن پیدا کنین... آموزششون بدین.»
«جمعشون کنین.»
«و اگه کسی فقط برای طمع یا خیانت نزدیک شد...»
صدایش سرد شد.
«بهش اعتماد نکنین.»

کاین سرش را تکان داد.
«فهمیدم.»
دیانا هم لبخند زد.
«پس از امروز شروع می‌کنیم.»

آدرین دستش را جلو آورد.
«پس... همراه من هستین؟»

هفت نفر به هم نگاه کردند.
و بعد...
یکی یکی دستشان را روی دست آدرین گذاشتند.

کاین گفت:
«تا آخر راه.»
دیانا لبخند زد.
«تا آخر.»
کلارا، کال، کارن، کارمن و آلن هم موافقت کردند.

در آن روز...
در دل جنگلی دورافتاده...
رؤیایی متولد شد.
رؤیایی که سال‌ها بعد به بزرگ‌ترین کشور قاره تبدیل می‌شد.
نام آن رؤیا...

تسالیوس بود.
══════════════════════════════════════
#رمان #رمان_پادشاهی_جديد #ویسگون #انیمه #مانهوا #ناول #دونگهوا #وبتون #تیک_تاک #تلگرام
دیدگاه ها (۰)

══❖پارت: هفتم ❖══پس از آن روز...همه‌چیز تغییر کرد.اما در ظاه...

══❖پارت: هشتم ❖══چهار سال گذشت.چهار سال از روزی که آدرین رؤی...

══❖پارت: پنجم ❖══چند روز از بیدار شدن آدرین گذشته بود.پزشکان...

══❖پارت: چهارم ❖══چند روز از ماجرای جنگل گذشته بود.ظاهراً هم...

═❖پارت: سوم ❖══سکوت عجیبی در جنگل شده بود.هفت بچه هنوز با نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط