{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چهار نفر بودند.

چهار نفر بودند.
اسمشان اینها بود.
همه کس، یک کسی، هر کسی، هیچ کسی.
کار مهمی در پیش داشتند و همه مطمئن بودند که یک کسی این کار را به انجام می رساند، هرکسی می توانست این کار را بکند ولی هیچ کس اینکار را نکرد. یک کسی عصبانی شد چرا که این کار کار همه کس بود اما هیچ کس متوجه نبود که همه کس این کار را نخواهد کرد.
سرانجام داستان این طوری شد هرکسی، یک کسی را سرزنش کرد که چرا هیچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد!!؟
حالا ما جزء کدامش هستیم؟؟؟
دیدگاه ها (۳)

یک روز از سرِ بی کاری به بچه های کلاس گفتم انشایی بنویسند با...

تا تو الهام منی، حادثه‌ ی یک غزلمتو پر از قافیه و من فعلاتن ...

آیا دعا خدا را به ما نزدیک می کندکارآموزی، پس از یک مراسم طو...

میپرستمبازوانت را به مستی حلقه کن برگردمتا بلرزد زیر بازوهای...

# این فنا رفته حرامزاده بیرا نمیگه ها از سه تا حقی که دارند ...

🔹امام شهید می‌گفت قصه انقلاب ما خیلی شبیه به داستان بنی اسرا...

🔹امام شهید می‌گفت قصه انقلاب ما خیلی شبیه به داستان بنی اسرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط