{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

دستخطی دارم از او بر دل خود یادگار

عشق کاری کرد با قلبم که چاقو با انار

 

رفتنش یک شب دمار از روزگار من کشید

می کشم روزی که برگردد دمار از روزگار

 

تا بیاید، چوب بُر از من تبرها ساخته

آن سپیدارم که از کوچ کلاغش سوگوار

 

حرف حق گفتم ولی خون مرا در شیشه کرد

بیشتر گل می کند انگور بر بالای دار

 

سفره ام را پیش هر کس وا کنم رسوا شوم

دوستان روزه خوار و دشمنان راز دار

 

رود تمثیل روانی نیست در تشبیه آن

گیسوان تابدار و بوسه های آبدار

 

سال مار دوستانم با عسل تحویل شد

سال من ای دوست _دور از جان او_ با زهر مار

 

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۳)

چون طفل که از خوردن داروست پریشانبا دوست پریشانم و بی دوست پ...

مزین می کند وقتی که با قالیچه ایوان رافراهم می کنم من هم بسا...

با استکان قهوه عوض کن دوات را بنویس توی دفتر من چشم هات رابر...

ای بکر ترین برکه! هلا سوره ی صافی!پرهیز کن از این همه پرهیز ...

دست خطی دارم از او بر. دل خود یادگار عشق کاری کرد با قلبم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط