{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جولیامن میدونم می ترسی فقط به روی خودت نمیاری تا ضعف دست

جولیا:من میدونم می ترسی فقط به روی خودت نمیاری تا ضعف دست بچه ها ندی بین خودمون میمونه گلم
اسی:مرسی ویه لبخند زد
جاهای تریناک فیلم بود که یه چیز گرم تو دستام حس کردم
نگاه کردم دیدم دست اسی بود
تاحالا اونو اینجوری ندیده بودم
عجیب بود .
فیلم که تموم شد سارا گفت:اه اینا چی بود یه فیلم دیگه بزار
اما:من فیلمام در همین حد بود میخوای فلش اسی رو بیارم.
کامیلا:اخ دمت جیز حداقل فیلم امریکایی نگاه کنیم
جانی:استیسی تو فیلمای اکشن امریکایی دوست داری اره?
اسی:با اجازه
تن:ترو خدا اینبار طنز بزارید باشه?
استیسی:یه فیلم طنز بزارم دیکه ازم نخوای
تن و مار بدبخت اب دهنشون رو قورت دادن
اما فلشم رو زد به تلوزیون و بهش گفتم:اما فیلم مدرسه شبانه رو بزار هیچ کدومتون ندیده
اما گذاشت . وسطای فیلم (یارو تو کلاس بود زنش براش عکسای های ۲۵+ سال میفرسته) اعضای nctو اعضای منحرف خودمونم دستشون جلو چشاشون بود.ولی اما و استیسی و کامیلای منحرف داشتن سه تایی میخندیدن. فیلم که تموم شد
تائه یونگ:این چه فیلمی بود هاااا?
استیسی:فیلم طنز و خنده دار و البته صحنه دار
بعد فیلم رفتیم تو اتاقا

استیسی

وارد اتاق شدم درو نبستم چون توی جاهای بسته نفسم می گرفت هر کار کردم خوابم نبرد نشستم رو تخت از پایی صدا هایی میومد .رفتم دیدم مارک و ته ایل دارن حرف میزنن بی خبال رفتم توی حیاط و نشستم روی تابشون زیر نور چراغ شروع کردم به گیتار زدن تمام اهنگای غمگین ذهنمو با چشم بسته زدم .چشامو که باز کردم همه جلوم بودن و بعضی ها از جمله مارک گریه میکردن.
نگاشون کردم و گفتم:چیه اونجوری نگاه میکنید?
اما:تو حالت خوبه
من:باید بد باشم
جولیا:اخه تو فقط وقتی ناراحتی گیتار میزنی
من:نه فقط یاد گذشتم افتادم

اما

اخه توی اون گذشته لعنتیش چی بود که این همه سال هیچی نگفته بود?واییییی تا نگه نمی ذارم بره بچه
امد از کنارم رد شه گفتم:استیسی تا نگی توی گذشتت چی بوده نمی ذارم بری

استیسی

فکر کنم دیگهوقتش بود همه چیزو بهشون بگم پس گفتم بعدا .
فردای اون روز لباسای خاکستریمو پوشیدم و رفتم پایین
مارک:اخه چرا تو همه ی لباسات یا سفیده یا سیاه یا انواع طوسی یه ذره شاد بپوش
من :اینم مربوط به گذشتس
اما:اسی کی برامون تعریف میکنی؟
من:به تمام گروه هایی که قراره باهاشون زندگی کنیم زنگ بزنید و قرار بزارید هر وقت شد میگم
اما سر تکون داد و ............
دیدگاه ها (۱)

#شخصیت رمانکامیلا

# #شخصیت رمانجسیکا

پارت هیفدهمجسی بلاما برگشت با فلشش اما فلش زیاد داشت توشون ه...

بقیه پارت ۱۶کامیلاموقع غذا مارک عین گاو نشست و مثل من میخورد...

شوالیه تاریکی

پارت بیست و پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط