{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیست
در وجودم سنگ روی سنگ دیگر بند نیست

اخم هایت را کمی وا کن که تاب آوردنش
در توان شانه های خسته ی الوند نیست

خواجه ی قاجار اگر چشم کسی را کور کرد
قصه اش آنچه مورخ ها به ما گفتند نیست،

خواست تا از چشم زخم دشمنان حفظت کند
خوب می دانست کار آتش و اسپند نیست

آنقدر شیرین زبانی کار دستم داده ای
قند خون از خوردن ِ بیش از نیاز ِ قند نیست

ای تنت شیراز راز آلود فتحت می کنم
گرچه در رگ هام خون پادشاه زند نیست
💖 💖
دیدگاه ها (۳۷)

نیمکت عاشقی یادت هست؟کنار هم، نگاه در نگاه و سکوتمان چه گوش ...

اولین روز بارانی را به خاطر داری؟غافلگیر شدیم، چتر نداشتیم، ...

خواستم در خانه ات پیدا شوم ،اما نشدخواستم تا با دلت تنها شوم...

در پاییزفصل تولدم فصل تولدتحیف نیست من باشمتو عاشقم نباشی؟.....

ادامههههههه

افسانه ی خون و گل قسمت ۳۵: زمزمه‌هایِ سنگ و خونبه محضِ ورود ...

❌الگوریتم شماره ۱۶ کارت بانکی✅ @SAE22ir ✅شماره ۱۶ رقمی حک‌شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط