عشق سیب در نگاه گیلاسی, که با برق لبی زیبا می درخشید,
عشق سیب در نگاه گیلاسی, که با برق لبی زیبا می درخشید,
گم شد......
و سیب ماند و چشمی گاه قرمز , گاه زرد.....
و گاه حسرتی که به دنبال لبخندهای تصنعی گیلاس, لبخند می زد.....
و باز هم غزلی تنها , میان چشم های تو یک اتصال آسمانی بود.....
می آمدی آرام و ترد و ترش , حتّی نگاه تو کمانی بود.....
من بودم و یک عالمه احساس , در لابه لای دفتر شعرم.....
اما زبانم قاصر و قلبم , دنیایی از حرف جوانی بود.....
بی معرفت هرگز نفهمیدی , این سربه زیر محو احساسات.....
در لابه لای اشک های خود ,محتاج یک پادرمیانی بود.....
در کورسوی طاقت دنیا ،بین زبان ها فرق بسیار است.....
شایدکه در تقدیر خاموشم حرف مرا باید نخوانی بود.....
گم شد......
و سیب ماند و چشمی گاه قرمز , گاه زرد.....
و گاه حسرتی که به دنبال لبخندهای تصنعی گیلاس, لبخند می زد.....
و باز هم غزلی تنها , میان چشم های تو یک اتصال آسمانی بود.....
می آمدی آرام و ترد و ترش , حتّی نگاه تو کمانی بود.....
من بودم و یک عالمه احساس , در لابه لای دفتر شعرم.....
اما زبانم قاصر و قلبم , دنیایی از حرف جوانی بود.....
بی معرفت هرگز نفهمیدی , این سربه زیر محو احساسات.....
در لابه لای اشک های خود ,محتاج یک پادرمیانی بود.....
در کورسوی طاقت دنیا ،بین زبان ها فرق بسیار است.....
شایدکه در تقدیر خاموشم حرف مرا باید نخوانی بود.....
- ۱.۱k
- ۰۸ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط