من نصف حرفایی که میخواستم بهش بگم رو یادم می رفت

من نصفِ حرفایی که میخواستم بهش بگم رو یادم می رفت...
آخه صداش میکردم
با لحن خاصی که فقط مخصوصِ من بود میگفت :" جون دلم؟"
منم محوِ صداش میشدم
دلم و دین و حرفم به باد میرفتن...
دیدگاه ها (۱)

‏ما دو پیراهن بودیم،بر یک بند...!یکی را باد برد...دیگری را ب...

به کدام "در" بگویم دوست داشتنم راکه "دیوارِ" نیامدنتفرو بریز...

هرچند جهان با تب و آشوب عجین استآغوش تو آرام‌ترین جای زمین ا...

‏بغل کن مراچنان تنگ که هیچکس نفهمدزخم روی تن من بود یا تو.....

فرار من

p15

p³« اهم دوستان من یه تغییر تو پارت قبل دادم که بجای اینکه جی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط