{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」

#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦
مُـجــٰازاتـگـر
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 127
✦.................................

دختر سرش را به سمت او برگرداند.

_ بیا...

آیلین بدون سوال از روی صندلی بلند شد و آرام روی لبه‌ی تخت، کنار تهیونگ نشست

تهیونگ نگاهش را از صورت او برنداشت بعد درحالی‌ که انگشت‌ های دختر را میان دستش نگه داشته بود، خیلی کوتاه جواب یونجین را داد:

_ دخترم...

همین یک کلمه انگار تمام هوای اتاق را از یونجین گرفت لبخند روی لبش یخ زد صورتش آرام‌ آرام سرخ شد نگاهش بین تهیونگ و آیلین می‌چرخید.

آیلین هم کاملاً غافلگیر شده بود، چشم‌ هایش گرد شد بعد آرام... خیلی آرام... لبخندش نشست لبخندی که هرچه بیشتر روی لبش می‌ماند یونجین بیشتر از حسادت می‌سوخت.

تهیونگ بی‌تفاوت به هر دو، فقط دست آیلین را نوازش کرد و با همان صدای آرام و سرد گفت:

_ سوال دیگه‌ای هست...؟

یونجین چند ثانیه فقط به آن دو خیره ماند انگشت‌ هایش دور دسته‌ی کیفش آن‌قدر محکم جمع شده بودند که بند چرمی زیر دستش صدا داد. لبخندش هنوز روی صورتش بود، اما دیگر هیچ گرمایی نداشت

یونجین نفس کوتاهی کشید و گفت:

یونجین: پس... این‌ طوریه؟

آیلین چیزی نگفت فقط آرام‌تر کنار تهیونگ نشست شانه‌ شان حالا آن‌قدر نزدیک بود که هر کسی وارد اتاق می‌شد، بدون هیچ توضیحی می‌فهمید میان آن دو چه حسی جریان دارد، یونجین نگاهش را از آیلین گرفت و دوباره به تهیونگ دوخت

یونجین: بعد از این همه سال... آخرش انتخابت این بود؟

تهیونگ حتی یک لحظه هم مکث نکرد

_ انتخابم...

نگاهش آرام روی آیلین نشست

_ از همون روزی که وارد زندگیم شد، مشخص بود.

آیلین بی‌اختیار سرش را پایین انداخت لبخند کوچکی روی لبش نشست، اما گونه‌ هایش آرام سرخ شده بود، یونجین خندید؛ خنده‌ای که بیشتر شبیه تمسخر خودش بود.

یونجین: باورم نمیشه...

بعد یک قدم جلو آمد.

یونجین: تهیونگ... من سال‌ها کنارت بودم.

تهیونگ خیلی آرام جواب داد:

_ بودی.

همین، فقط یک کلمه نه بیشتر اما همان یک کلمه، انگار تمام خاطره‌ هایی را که یونجین به آن‌ها دل بسته بود، به گذشته‌ ای دور تبدیل کرد یونجین لبش را گاز گرفت

نگاهش دوباره روی آیلین نشست.

یونجین: تو انقدر سنت کمه که حتی نمیدونی کنارش زندگی یعنی چی.

آیلین این بار آرام سرش را بالا آورد برخلاف همیشه، نه عصبی بود، نه آماده‌ی دعوا فقط خسته بود.

+ شاید...

مکث کوتاهی کرد

+ ولی چیزی که میدونم اینه که هیچوقت مجبورش نکردم دوستم داشته باشه.

اتاق دوباره ساکت شد حتی نفس کشیدن یونجین هم برای چند لحظه متوقف شد.

تهیونگ خیلی آرام دست آیلین را میان انگشت‌ هایش گرفت انگشت شستش روی پشت دست دختر کشیده شد؛ حرکتی کوچک، اما آن‌قدر صمیمی که بیشتر از هر اعترافی حرف میزد بعد بدون اینکه نگاهش را از آیلین بردارد، گفت:

_ خسته‌ ست...

نگاهش این بار به یونجین برگشت

_ نمیخوام بیشتر از این اذیتش کنی.

لحنش نه بلند بود، نه خشن اما همان آرامش سرد، از هر فریادی سنگین‌تر بود.

یونجین چند لحظه بی‌حرکت ایستاد نگاش میان دست‌ های گره‌ خورده‌ی آن دو می‌ چرخید انگار تازه فهمیده بود جنگ را مدت‌ ها قبل باخته است آرام دسته‌گل را از روی میز برداشت چند ثانیه به آن نگاه کرد بعد بدون اینکه چیزی بگوید

گل‌ها را داخل سطل کنار در انداخت و لبخند تلخی زد صدایش برای اولین بار لرزید:

یونجین: امیدوارم... امیدوارم هیچوقت نفهمی از دست دادن کسی که دوستش داری یعنی چی

برگشت و از اتاق بیرون رفت در که بسته شد، سکوت دوباره برگشت، آیلین چند ثانیه به در خیره ماند بعد خیلی آرام زیر لب گفت:

+ فکر کنم الان از همیشه بیشتر ازم متنفره.

تهیونگ گوشه‌ی لبش بالا رفت و بیخیال لب زد:

_ مهم نیست چون...

برای لحظه‌ای مکث کرد و انگشت‌ های دختر را کمی محکم‌تر فشرد

_ تو کنار منی.

ـــــــــــ

یونجین با قدم‌ های تند از اتاق بیرون آمد هنوز اخم روی صورتش نشسته بود کیفش را آن‌قدر محکم در دست گرفته بود که تقریبا له شده بود، چند متر بیشتر دور نشده بود که دستی محکم دور مچش حلقه شد

با کلافگی برگشت و با عصبانیت گفت:

یونجین: ولم کن... چیکار می‌کنی؟

جیمین بدون اینکه فشار دستش را کمتر کند، فقط چند ثانیه نگاهش کرد صورتش آرام بود، اما نگاهش آن‌قدر جدی بود که یونجین نا خودآگاه اخمش را جمع کرد

جیمین خیلی آرام گفت:

جیمین: دست از سر تهیونگ... و آیلین بردار.

یونجین پوزخند کوتاهی زد، انگار چیزی برایش خنده‌دار باشد

یونجین: مگه چیکار کردم که این حرف رو میزنی؟ فقط رفته بودم دیدن پسرخالم

جیمین نفس آرامی کشید و سرش را کمی پایین آورد.

جیمین: احمقی؟ فکر کردی هیچکس نمی‌فهمه؟
دیدگاه ها (۶)

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 128✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 129✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 126✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 125✦....

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 121✦....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط