{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تنها یک برگ مانده بود …

تنها یک برگ مانده بود …
درخت گفت : منتظرت میمانم !
برگ گفت : تا بهار خداحافظ !
بهار شد ولی درخت میان آن همه برگ دوستش را فراموش کرده بود …
دیدگاه ها (۶)

سکوت کمر فکرم را شکست…خسته ام…از تظاهر به خندیدن،به بودن،به ...

ﻣﺪﺍﻡ ﺑﺎ ﺻﻮﺭﺗڪ ﻣﺠﺎﺯﯼ ﺍﻡ ﻣﯿﺨﻨﺪﻡﺩﻟﺨــــﻮﺭ ڪﻪ ﻣﯿﺸَـﻮﻡ ,ﺑﻐـﺾ ﻣﯿــ...

دلم گرفته استدلم گرفته‌استبه ایوان مي روم و انگشتانم رابر پو...

مرا به خانه ام ببرشب آشیان شب‌زده، چکاوک شکسته‌پر رسیده‌ام ب...

گذر کن...از هر دستی که رهایت کرد،از هر فصلی که تمام شد،از هر...

و اما تصمیم گرفته ام و متوجه شده ام که دیگر هیچوقت وابسته کس...

🍂🤍در گوشه‌ای از این جهانِ پرهیاهو، هنوز جاهایی هست که زمان د...

امیرالمومنین علیه السلام:از سرما در آغاز آن (پاییز) بپرهیزید...

پارت ۲نام رمان هالوین ترسناکمینا فقط زنده مانده بودانقدر ترس...

آپدیت توییتر "پپرو" با = چانی✨️🤍:∆= اگه دوستش داری چشماتو با...

بعضی آدم‌لار وار،نه گِدَنده «خداحافظ» دِیَر، نه قالاندا «گِل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط