{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانت را ببند

چشمانت را ببند
و فکر کن !
به‌ دونده ای که با مشکلی در پایش و با اینکه می داند هیچ شانسی برای برنده شدن ندارد در مسابقه دو شرکت می کند چون قول قهرمانی به فرزندش داده !
یا تصور کن ...
ماهیگیری را
که با اینکه می داند دریا طوفانی ست و صیدی نصیبش نمی شود اما باز برای روزی آن روزش دل به دریا زده...
خواستم بگویم
حسی دارم شبیه آنها ...
می دانم که هرگز سهم من نمیشوی
اما باز برایت میجنگم...
باز دوستت دارم !!
دیدگاه ها (۱)

مثل باران های بهار تند و بی وقفه دوست داشتنت…بر تن روزهایم م...

سالها پرسیدم از خود کیستم ؟آتشم، شورم، شرابم، چیستم ؟دیدمش ا...

کاش آنقدر خزان سخت بگیرد بَر من تا فراموش کنم برگ و بَری داش...

بیا احساسمان را به موقع بگوییم همین حالا که درگیرش هستیم هم...

𝐑𝐮𝐝𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐜𝐮𝐭𝐞¹شب از نیمه گذشته بود.شما هنوز برنگشته بودین خو...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۲: «تاج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط