عادتـــ کرده ام به ایـنکه هــمــیــشه در بحران
عادتـــ کرده ام به ایـنکه هــمــیــشه در بحران هــای زندگــی ام، خــودم هوای خــودم را داشته باشم ... در شـــبــــ های بیخــوابی، خــودم برای خــودم لالایی بخــوانم ... وقتی بغض میــکنم، خودم، خــودم را در آغــوش بگــیرم و دلــداری بدهــم ... مــیــبــینــــــــــــــ ی ؟!... تــنهـایی، با هـمــه ی دردی کـه دارد،مـرا " مــرد " بار آورده ... آنـقدر که با همـه ی " زنـانگی ام "، " مـردانه " به خــودم تکیه میــــــکنم.. ..اما به راستی مرد شدن چقدر سخت است....
- ۲۱۳
- ۲۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط