{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رومان عشق بی نھایت پارت 17

رومان عشق بی نھایت پارت 17
از زبان ملیسا
رفتم بہ خونش واقعا جایہ خیلی زیبایی زندگی میکرد فھمیدم کہ اون تنھا زندگی میکنہ بعد منو برد بہ خونش بعد گفت:حموم اونجاس اگہ خواستی بری حموم اونجاس منم گفتم:باشہ و رفتم حموم واقعا حموم خیلی خوبی بود کیف کردم چون لباسی نداشتم کوک گفت کہ میتونم از لباس ھاش استفادہ کنم منم یہ ھودی شلوار سفید پوشیدم و اون ھم یہ تیشرت سفید و یہ شلوار تا زانو پوشید بعد اومد پیشم نشت و گفت:تا وقتی کہ راہ باز میشہ میتونی اینجا بمونی ومثل اینکہ تا فردا باید خونش بمونم یکم خجالت میکشیدم رفتیم سرہ میز شام و غذا خوردیم بعد اینکہ غذا تموم شد گفت کہ من برم رویہ تخت بخوابم و اون رویہ مبل منم اولش گفتم نہ لازم نیست اما گفت برو اونجا منم قبول کردم وقتی کہ خواستم بخوابم اون اومد داخل اوتاق درو بست و ھمینطور نزدیکم میشون و من ھم میرفتم عقب تا اینکہ خوردم بہ دیوار خیلی ترسیدہ بودم کوک ھم بہ نضر ترسیدہ بود دستشو گذاشت کنارہ چشمم(مثل ھمین فیلم ھا)بعد اروم دمہ گوشم گفت:من از تو خوشم میاد وقتی این حرفو زد قرمز شدم اما باز ھم خوشحال بودم و بعد گفت کہ ازت خوشم میاد معلومہ کہ کلی خجالت کشید من ھم خشکم زدہ بود مغزم ھیچ دستوری بہ بدنم نمیداد تنھا دستورم این بود کہ منم بگم کہ عاشقتم و دقیقا ھمین حرفو زدم خودمم باورم نمیشود این حرفو ھارو زدیم اون خوشحال بود و میخندید من ھم رضایت داشتم بعدش اروم بھم گفت خوب چطورہ کہ از امشب خوب استفادہ کنیم وقتی این حرفو زد بیشتر قرمز شدم و قلبم تند تر و تند تر زد جوری کہ احساس میکردم الان از دھنم میاد بیرون اما پیشنھادشو قبول کردم ۔۔۔۔۔
دیدگاه ها (۰)

رومان عشق بی نھایت پارت 18از زبان ملیسا پیشنھادشو قبول کردم ...

رومان عشق بی نھایت پارت 16از زبان ملیسا باھم اوکی شدن خیلی ب...

رومان عشق بی نھایت پارت 15از زبان ملیسا نگرانش شدم و زنگ زدم...

رومان عشق بی نھایت پارت 17از زبان ملیسا رفتم بہ خونش واقعا ج...

رومان عشق بینھایت پارت4زنگ خونہ خورد و ما ھمہ بہ بیرون مدرسہ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط