#قلب.های.که.شکستن.
#قلب.های.که.شکستن.
#پارت4
-------------------------------------------------------
ران با شنیدن حرف ا.ت چشمانش رو چرخوند و اخمی کرد.
ران:مادرم لااقل فقد ج...ق می زد بر عکس تو به هرکی می دیدی می پریدی.
ا.ت فاکش را منقبض کرد و لبخندش تبدیل به یه لبخند سرد و پر از خشم کنترل شد،شد.
ا.ت:اوههههههه ببین کی اینو میگه؟ کسی که با اینکه دوست دختر داشت دختر می آورد خونه!!
لحن ا.ت پر از طعنه و تمسخر بود. کاملا معلوم بود که قصد عصبانی کردن ران رو داشت.
ران پوزخندی زد و به ا.ت نزدیک شد این نزدیکی باعث عقب رفتن ا.ت شد. ا.ت تا جای عقب رفت تا جای عقب رفت که کمرش به دیوار برخورد کرده.
ران:کسی داره این حرف می زنه که برای تلافی با یکی رفت رو کار و برام فیلم هم گرفت.
ران فاصله رو کمتر و کمتر کرد.بدنش شروع به فشار آوردن به بدن ا.ت که در مقابلش یه کوتوله دیده می شد کرد.
نگاه ا.ت با نگاه کردن به اون چشم ها لرزید برای لحظه ای همه ای خاطر های اون شب ها به یادش اومد خیانت ران و تلافی که کرد همه بهش هجوم آوردن.
ا.ت: خیانتکار حرومی....
ران: هرزه ای رام نشدنی من....
« ماشاالله محبت رو باید از اینا آموخت😂😂»
ران سرش رو به سر ا.ت نزدیک کرد و ا.ت با بستن چشم های به ران علامت رضایت را داد.
لب های این دوتا مرعشق کمی از هم فاصله داشت که یهو صدای گوشی ا.ت به گوش رسید. ا.ت سریع از ران فاصله گرفت و گوشی اش را از جیبش در آورد.
ران با این رفتار ا.ت تچی گفت و فقد به او خیره شد اما فاکش با دیدن اسم تماس گیرنده منقبض شد.
ران:مای لاوووووو~~
لحن ران پر از تمسخر و زهر بود به وضوح کونش سوخته بود. لبخندی روی چهرهای ا.ت نشست و انگشتش رو روی صفحه ای گوشی کشید.
ا.ت: سلام عسلم~~
کینارو:سلام عشقم، پایین منتظرم
ا.ت: اومدم~~
ا.ت گوشی رو قطع کرد سپس به چهرهای ران که ور از انزجار بود خیره شد و پوزخند رضایت بخشی زد.
ا.ت: انگار کون بعضیا سوختتتتتتتت
با این حرف ا.ت از کنار ران رد شد و به سمت خروجی سرویس بهداشتی رفت.
ران دستش رو دراز کرد و مچ دست ا.ت رو گرفت و مانع رفتنش شد. ران با یه حرکت ناگهانی ا.ت رو به سمت خودش کشید و کمی خم شد.
لب های ران به لب های ا.ت برخورد کرد حرکتی که باعث شد قلب هر دو به تپش بیفته.چشم های ا.ت با تعجب گرد شده بود و به چشم های آروم ران خیره شد بود.
بوسه چند لحظه ای طول کشید و بعدش ران با پوزخند ای پر از غرور و رضایت عقب رفت.ا.ت لحظه ای مات و مبهوت موند دستش بالا رفت تا لب هاشو لمس کنه.
ا.ت با فهمیدن اینکه چی شد سرخ سرخ شد و چشمانش بار دیگری گرد شد و سپس با عجله از سرویس بهداشتی خارج شد.هر قدمی که ا.ت بر می داشت پر از خجالت و عصبانیت بود.
#پارت4
-------------------------------------------------------
ران با شنیدن حرف ا.ت چشمانش رو چرخوند و اخمی کرد.
ران:مادرم لااقل فقد ج...ق می زد بر عکس تو به هرکی می دیدی می پریدی.
ا.ت فاکش را منقبض کرد و لبخندش تبدیل به یه لبخند سرد و پر از خشم کنترل شد،شد.
ا.ت:اوههههههه ببین کی اینو میگه؟ کسی که با اینکه دوست دختر داشت دختر می آورد خونه!!
لحن ا.ت پر از طعنه و تمسخر بود. کاملا معلوم بود که قصد عصبانی کردن ران رو داشت.
ران پوزخندی زد و به ا.ت نزدیک شد این نزدیکی باعث عقب رفتن ا.ت شد. ا.ت تا جای عقب رفت تا جای عقب رفت که کمرش به دیوار برخورد کرده.
ران:کسی داره این حرف می زنه که برای تلافی با یکی رفت رو کار و برام فیلم هم گرفت.
ران فاصله رو کمتر و کمتر کرد.بدنش شروع به فشار آوردن به بدن ا.ت که در مقابلش یه کوتوله دیده می شد کرد.
نگاه ا.ت با نگاه کردن به اون چشم ها لرزید برای لحظه ای همه ای خاطر های اون شب ها به یادش اومد خیانت ران و تلافی که کرد همه بهش هجوم آوردن.
ا.ت: خیانتکار حرومی....
ران: هرزه ای رام نشدنی من....
« ماشاالله محبت رو باید از اینا آموخت😂😂»
ران سرش رو به سر ا.ت نزدیک کرد و ا.ت با بستن چشم های به ران علامت رضایت را داد.
لب های این دوتا مرعشق کمی از هم فاصله داشت که یهو صدای گوشی ا.ت به گوش رسید. ا.ت سریع از ران فاصله گرفت و گوشی اش را از جیبش در آورد.
ران با این رفتار ا.ت تچی گفت و فقد به او خیره شد اما فاکش با دیدن اسم تماس گیرنده منقبض شد.
ران:مای لاوووووو~~
لحن ران پر از تمسخر و زهر بود به وضوح کونش سوخته بود. لبخندی روی چهرهای ا.ت نشست و انگشتش رو روی صفحه ای گوشی کشید.
ا.ت: سلام عسلم~~
کینارو:سلام عشقم، پایین منتظرم
ا.ت: اومدم~~
ا.ت گوشی رو قطع کرد سپس به چهرهای ران که ور از انزجار بود خیره شد و پوزخند رضایت بخشی زد.
ا.ت: انگار کون بعضیا سوختتتتتتتت
با این حرف ا.ت از کنار ران رد شد و به سمت خروجی سرویس بهداشتی رفت.
ران دستش رو دراز کرد و مچ دست ا.ت رو گرفت و مانع رفتنش شد. ران با یه حرکت ناگهانی ا.ت رو به سمت خودش کشید و کمی خم شد.
لب های ران به لب های ا.ت برخورد کرد حرکتی که باعث شد قلب هر دو به تپش بیفته.چشم های ا.ت با تعجب گرد شده بود و به چشم های آروم ران خیره شد بود.
بوسه چند لحظه ای طول کشید و بعدش ران با پوزخند ای پر از غرور و رضایت عقب رفت.ا.ت لحظه ای مات و مبهوت موند دستش بالا رفت تا لب هاشو لمس کنه.
ا.ت با فهمیدن اینکه چی شد سرخ سرخ شد و چشمانش بار دیگری گرد شد و سپس با عجله از سرویس بهداشتی خارج شد.هر قدمی که ا.ت بر می داشت پر از خجالت و عصبانیت بود.
- ۱.۲k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط