بوسه دردناک )
بوسه دردناک )
پارت ۸۱
تهیونگ لب های نازک و نرمش را روی لپ همسرش کشید دلتنگی به واضع درونش موج میزد میخواست با دستش آن بدن زیبایش را نوازش کند شاید هم نیاز های بیشتر داشت ولی ... کمی عقب رفت سپس گفت
تهیونگ: راضی شدی خانم کوچولو !
ته مین هر دو دست هایش را پشت سرش نگهداشت سپس کمی تکون خورد و با لحن مهربانی گفت
ته مین : تیوگ ممنون
تهیونگ خندید سپس از روی زمین بلند شد الکس هم بهانه زنگ زدن گوشی سمتش هجوم برد و از روی اپن برداشت با دیدن دوست دوران حسودی هایش کلافه جواب داد ...
الکس : سلام !
مایکل : سلام الکس خانم چطوری باید از ما یادی بکنی
خیلی کلافه جواب داد
الکس : آره کردم
مایکل : خوبه امروز با بچه ها تو رستوران جمع شدیم تو و شوهرت هم دعوتید بیایید تا با شوهرت آشنا بشیم
الکس اخم هایش بیشتر تو هم رفت سپس آروم گفت
الکس : ازش میپرسم ؟
مایکل : منظورت اجازه گرفتن تو بود آره
الکس تند گفت
الکس : نمک دون بهت زنگ میزنم
گوشی را روی اپن انداخت که صدای به خودش داد و زل زد به تصاویر جلویش
تهیونگ همچنان میخندید و ته مین عروسک اش را روی سر تهیونگ گذاشت ناخودآگاه تهبونگ خودش را روی زمین انداخت و خودش را به کشتند زد نه مین بلند خندید سپس کنار تهیونگ دراز کشید مبل بزرگی بود و جای کافی برای آن پدر و دختر بود
الکس نرم خندید سپس سمتش هجوم برد بلافاصله آروم گفت
الکس : ته مین دخترم برو لباستو عوض کن
ته مین : باشه
عروسک خرسی را برداشت سپس رفت الکس بعد از رفتن ته مین به تهیونگی که حالا مشغول مرتب کردن پیراهنش و موهایش بود زل زد
الکس : یه چیزی بگم ؟
آب دهنش را به سختی قورت داد ... تهیونگ بدون نکات کردن بهش گفت
تهیونگ: بگو ...
الکس : یکی از دوستام یعنی میشه گفت دوستای تو هست میگه برای ناراحت بیایید رستوران اگه کار داری اشکالی نداره میتوک بگم که کار داشتی
تهیونگ بی توجه به حرف های الکس بلند شد و دست تو جیب قوه اش را از روی میز برداشت و آروم گفت
تعیونگ : باشه بگو میآییم
الکس برخلاف میلش و افکارش پیش به حرف نهیونگ زل زد و با شوکه گفت
الکس : انتظار .. ش رو نداشتم
تهیونگ: تا نظرم عوض نشده میتونی بری
الکس :چدیکر چیزی نگفت و بعداز زنگ زدن به مایکل به اتاق ته مین هجوم برد .....
پارت ۸۱
تهیونگ لب های نازک و نرمش را روی لپ همسرش کشید دلتنگی به واضع درونش موج میزد میخواست با دستش آن بدن زیبایش را نوازش کند شاید هم نیاز های بیشتر داشت ولی ... کمی عقب رفت سپس گفت
تهیونگ: راضی شدی خانم کوچولو !
ته مین هر دو دست هایش را پشت سرش نگهداشت سپس کمی تکون خورد و با لحن مهربانی گفت
ته مین : تیوگ ممنون
تهیونگ خندید سپس از روی زمین بلند شد الکس هم بهانه زنگ زدن گوشی سمتش هجوم برد و از روی اپن برداشت با دیدن دوست دوران حسودی هایش کلافه جواب داد ...
الکس : سلام !
مایکل : سلام الکس خانم چطوری باید از ما یادی بکنی
خیلی کلافه جواب داد
الکس : آره کردم
مایکل : خوبه امروز با بچه ها تو رستوران جمع شدیم تو و شوهرت هم دعوتید بیایید تا با شوهرت آشنا بشیم
الکس اخم هایش بیشتر تو هم رفت سپس آروم گفت
الکس : ازش میپرسم ؟
مایکل : منظورت اجازه گرفتن تو بود آره
الکس تند گفت
الکس : نمک دون بهت زنگ میزنم
گوشی را روی اپن انداخت که صدای به خودش داد و زل زد به تصاویر جلویش
تهیونگ همچنان میخندید و ته مین عروسک اش را روی سر تهیونگ گذاشت ناخودآگاه تهبونگ خودش را روی زمین انداخت و خودش را به کشتند زد نه مین بلند خندید سپس کنار تهیونگ دراز کشید مبل بزرگی بود و جای کافی برای آن پدر و دختر بود
الکس نرم خندید سپس سمتش هجوم برد بلافاصله آروم گفت
الکس : ته مین دخترم برو لباستو عوض کن
ته مین : باشه
عروسک خرسی را برداشت سپس رفت الکس بعد از رفتن ته مین به تهیونگی که حالا مشغول مرتب کردن پیراهنش و موهایش بود زل زد
الکس : یه چیزی بگم ؟
آب دهنش را به سختی قورت داد ... تهیونگ بدون نکات کردن بهش گفت
تهیونگ: بگو ...
الکس : یکی از دوستام یعنی میشه گفت دوستای تو هست میگه برای ناراحت بیایید رستوران اگه کار داری اشکالی نداره میتوک بگم که کار داشتی
تهیونگ بی توجه به حرف های الکس بلند شد و دست تو جیب قوه اش را از روی میز برداشت و آروم گفت
تعیونگ : باشه بگو میآییم
الکس برخلاف میلش و افکارش پیش به حرف نهیونگ زل زد و با شوکه گفت
الکس : انتظار .. ش رو نداشتم
تهیونگ: تا نظرم عوض نشده میتونی بری
الکس :چدیکر چیزی نگفت و بعداز زنگ زدن به مایکل به اتاق ته مین هجوم برد .....
- ۱۷.۲k
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط