وارد پاساژی بزرگ شدیم که اکثر برند ها توش فعالیت میکردن و خب این ...
𝒻𝒶𝓀ℯ🌞¹¹⁴
وارد پاساژی بزرگ شدیم که اکثر برند ها توش فعالیت میکردن. و خب این چیزی بود که من دلم براش تنگ شده بود. نه خرید و تجملات،بلکه این حسی که همراه اومدن به مراکز خرید باهامه.
دست جونگکوک رو گرفته بودم و از کنارش جم نمیخوردم. تصوراتی غیر از این که خواهرش یاشم باقینمیزاشت. ولی خواهر جونگکوک بودن برای من دور از تصور بود...
جونگکوک:خرید کلوینکلاین از المان خیلی بیشتر از امریکا حال میده. همه چی خیلی نظم داره...
میا:خب بین کلوین و بقیه برندا چه فرقی هست؟همشون با نظمن دیگه
ابرویی بالا انداختم و کمی تلاش کردم تا بدونم چرا منظورشو از این جمله ی بی معنی نمیفهمم.
اون هم سرجاش وایستاد و بهم نگاه کرد
جونگکوک:اخه این برند شرکتی تقریبا بیارزش حس بهتری بهم میده. سادگی و حتی ---بودنش..
جونگکوک الان داشت مزخرف میگفت. ولی حق با اون بود.
میا:هوم...هی!این چیه!!
ناگهان تو جام پریدم و به جونگکوک چسبیدم. این چی بود. یک دختر خب خوشگل ولی...با قلاده ی سگ دست مردی بود. مثل سگا رفتار میکرد و خب وقتی پاس کرد-درست کلمه پاس کردن سگه نه پارس کردن-یهو به خودم لرزیدم فکر کردم سگه واقعی بود.
جونگکوک خیلی کلافه منو کنار کشید و نگاهی به اون مرد انداخت که اون زنان رو به قلاده بسته بود...چه مرد نامردی..!
جونگکوک:فکر کنم اوردن حیوون خونگی به خصوص سگ توی مکان عمومی ممنوع باشه!...
مرد با شنیدن صدای جونگکوک خنده ای کرد و به اون زنان نگاه کرد...به هرحال من المانی بلد نبودم!
.....:اما سگ نمیتونه مثل این پت ها زیبا باشه...
خنده ای کرد. جونگکوک هم خندید. کاشک میفهمیدم چی میگن. کاشک!
جونگکوک وسط خنده اش خیلی تمسخر امیز گفت
جونگکوک: تو رو گفتم...
.....:چی...
با قط شدن خندشون دلهره گرفتم. اخه کوک به تو چه...
میا:مطمئنی دردسر نمیشه؟
جونگکوک:کاری که اون میکنه بدتره
اروم با یک دستمال کاغذی خیس شده خون هایی که داشت خشک میشد رو از دستش پاک کردم. اه این دیوونه وقتی مرد بهش حمله کرد مثل سگ واقعی اپن مرد رو کتک زد. و خب با دخالت اون زن ها، اونا رو هم کتک کوچیکی زد. نمیدونم این زور و قدرت از کجاش میاد ولی دیگه همین بود باید عادت میکردیم...
میا:میشه دیگه لطفا برگردیم؟ به اندازه ی کافی امروزم با عجایب گذشت....
جونگکوک خنده ای کرد و با پشت دست موهاش رو کنار زد
جونگکوک:اره منم فکر میکنم حق با تو باشه!
وارد پاساژی بزرگ شدیم که اکثر برند ها توش فعالیت میکردن. و خب این چیزی بود که من دلم براش تنگ شده بود. نه خرید و تجملات،بلکه این حسی که همراه اومدن به مراکز خرید باهامه.
دست جونگکوک رو گرفته بودم و از کنارش جم نمیخوردم. تصوراتی غیر از این که خواهرش یاشم باقینمیزاشت. ولی خواهر جونگکوک بودن برای من دور از تصور بود...
جونگکوک:خرید کلوینکلاین از المان خیلی بیشتر از امریکا حال میده. همه چی خیلی نظم داره...
میا:خب بین کلوین و بقیه برندا چه فرقی هست؟همشون با نظمن دیگه
ابرویی بالا انداختم و کمی تلاش کردم تا بدونم چرا منظورشو از این جمله ی بی معنی نمیفهمم.
اون هم سرجاش وایستاد و بهم نگاه کرد
جونگکوک:اخه این برند شرکتی تقریبا بیارزش حس بهتری بهم میده. سادگی و حتی ---بودنش..
جونگکوک الان داشت مزخرف میگفت. ولی حق با اون بود.
میا:هوم...هی!این چیه!!
ناگهان تو جام پریدم و به جونگکوک چسبیدم. این چی بود. یک دختر خب خوشگل ولی...با قلاده ی سگ دست مردی بود. مثل سگا رفتار میکرد و خب وقتی پاس کرد-درست کلمه پاس کردن سگه نه پارس کردن-یهو به خودم لرزیدم فکر کردم سگه واقعی بود.
جونگکوک خیلی کلافه منو کنار کشید و نگاهی به اون مرد انداخت که اون زنان رو به قلاده بسته بود...چه مرد نامردی..!
جونگکوک:فکر کنم اوردن حیوون خونگی به خصوص سگ توی مکان عمومی ممنوع باشه!...
مرد با شنیدن صدای جونگکوک خنده ای کرد و به اون زنان نگاه کرد...به هرحال من المانی بلد نبودم!
.....:اما سگ نمیتونه مثل این پت ها زیبا باشه...
خنده ای کرد. جونگکوک هم خندید. کاشک میفهمیدم چی میگن. کاشک!
جونگکوک وسط خنده اش خیلی تمسخر امیز گفت
جونگکوک: تو رو گفتم...
.....:چی...
با قط شدن خندشون دلهره گرفتم. اخه کوک به تو چه...
میا:مطمئنی دردسر نمیشه؟
جونگکوک:کاری که اون میکنه بدتره
اروم با یک دستمال کاغذی خیس شده خون هایی که داشت خشک میشد رو از دستش پاک کردم. اه این دیوونه وقتی مرد بهش حمله کرد مثل سگ واقعی اپن مرد رو کتک زد. و خب با دخالت اون زن ها، اونا رو هم کتک کوچیکی زد. نمیدونم این زور و قدرت از کجاش میاد ولی دیگه همین بود باید عادت میکردیم...
میا:میشه دیگه لطفا برگردیم؟ به اندازه ی کافی امروزم با عجایب گذشت....
جونگکوک خنده ای کرد و با پشت دست موهاش رو کنار زد
جونگکوک:اره منم فکر میکنم حق با تو باشه!
- ۱۰۵
- ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط