{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حرف که می زدی

حرف که می زدی
مرا به یاد آن تکه کاغذ متروک می انداختی
که در پاییز اختیارش به دستِ باد
بود...
دیدگاه ها (۱)

•در چشم‌هایش چیزۍ عجیب دیدھ بودماتفاقـے، آشوبـے، رخدادۍ هولن...

فکر کرد و بعد جواب داد: آدم‌ها دور خود را دیوار می‌کشند اما ...

درآیی به مجلسبـرآید دل از غم،الهی درآیی ...الهی بـرآیـد ...#...

" هرکسی خنده‌هاش قشنگ بود بهش بگو؛ هربار که بخنده اسم تو توی...

من نه آنه بودم که آسان رفتم اندر دام عشق آفرین بر فرط استادی...

اگر بتوانم ايده‌ای را در تاريکی رها کنم و از آن بگذرم حتی دس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط