{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تو
مرا آغوش میگیری؟! که باشم در پناه تو

تمام جسم و جانم را تلاطم غرق خواهد کرد
اگر در حوض چشمانم بیفتد روی ماه تو

شنیدم خنده های تو قرار از شهر می گیرد
بخند تا آشنا گردم کمی با این سلاح تو

تو گیسو می فشانی و شب از نو می شود پیدا
عجب آرامشی دارد شب زلف سیاه تو

رباعی مثنوی قطعه, غزل یا شعر نیمایی
چگونه وصف تو گویم که باشد دلبخواه تو

تمام جاده را بودم به یادت تا که یادم رفت
پیاده میشدم باید گلم در ایستگاه تو

تو آن آیینه ای بودی که با (هاآآ)پاک میکردم
تو آن را (آآاه) می دیدی امان از اشتباه تو..
دیدگاه ها (۲)

تا که گفتم عشق... قلبم ایستاد!وای.. عاشق..، عشق..، مشکل‌ها ف...

ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻼﻃﻢ ﺩﺍﺭﺩﺑﺎ ﺧﯿﺰﺵ ﻣﻮﺟﻬﺎ ...

من نـــــــاز نمیـکشم دلت خاست برو کج کج نکنم نگـــــــاه ...

چه سکوتی است میان تو و این حس دلم ...من پر از حرفم و تو جذب ...

نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تومرا آغوش میگیری؟! که باشم ...

نمی لرزد نگاهم با نگاهی جز نگاه تومرا آغوش می گیری؟ که باشم ...

...دلم یک بوسه می‌خواهد از آن‌ها که بغل داردبه شعری ماند و ی...

چون دست در مو می ڪنی، لطفا ڪمی آرام تراز موج گیسوهایِ تو، هر...

دست نوشته حاج قاسم که امروز از سوی خانواده ایشان به رهبر انق...

سهیلا سبزه کار

افتادی و دنیای من پاشید از هم

رضا حدادیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط