{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستی بلند کردم و گفتم "سفر بخیر!"

دستی بلند کردم و گفتم "سفر بخیر!"
خوش می روی، گذار تو از این گذر به خیر

من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم
یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر

یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد
آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر

یادت نمی رود ز خیالم؛ مگر به مرگ
ذکرت نمی رود به زبانم؛ مگر به خیر
بی خوابی ارمغان دل رفته ی من است
هرگز نمی شود شب عاشق، سحر، به خیر

تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم
دستی بلند کردم و گفتم: "سفر بخیر!"

○ شعر زیبا از #سجاد_رشیدی_پور
دیدگاه ها (۳)

○ #دلواپس یا د.ی.و.ث ؟ • از اهالی #شناسنامه بپرسید! در جواب...

#احمق ها می گویند #تحریم پدرشان را درآورده!انگار ما تحریم ند...

* گفتگو با مهندس #رستم_قاسمی #وزیر سابق #نفت- وضع #اقتصاد ی ...

سه‌شنبه ها! شلوار کوتاه! #سفر_استانی! جوجه با نوشابه! تمام ...

love in the dark⑥⑥شبدر باز شد و جونگکوک اومد کوک: سلام جوابش...

«دو پارتی»وقتی قرار بود بهت رانندگی یاد بده و....✨🍮پارت اول:...

همخونه اجباری.. پارت 83."ویو پارک دوین"صبح روز بعد...با صدای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط