[•( ساحل )• ]

[•( ساحل )• ]
part ¹
ویو هانا‌ :
با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم و دیدم ساعت هفت صبحه‌ . رفتم WC و کارای لازمو‌ انجام دادم و صورتمو شستم و از پله ها رفتم پایین‌ دیدم لینو داره سفره صبحونه میچینه‌ .

هانا : سلام داداشی
لینو : سلام عزیزم بیدار شدی؟
هانا : اره دیگه باید زود برم مدرسه
لینو : بیا صبحونتو‌ بخور خودم میرسونمت‌
هانا‌ : مرسیی داداش گلم 🫠
《 هانا‌ صبحونشو‌ خورد و با لینو رفتن سمت مدرسه 》
هانا‌ : خدافظ 👋🏻
لینو‌ : خدافظ قشنگم‌
《 هانا‌ وارد کلاس شد و دوست صمیمیش‌ لیسا‌ زود اومد پیشش 》
لیسا : وای دختر چرا دیر اومدی ؟ نمیدونی چه خبر بود تو مدرسه !
هانا‌ : چی شده مگه ؟
لیسا : تو کل مدرسه پر شده که تو و یونگی‌ با هم قرار میزارید‌ ( یونگی‌ همکلاسی هاناست و همچنین کر/ش لیسا. اصلا هم با هانا صمیمی نیستن )
هانا‌ : وااا‌ کی گفته اینو
لیسا : خیلی بدی چرا به من نگفتی هانا‌
هانا : بابا بخدا اینجوری نیست ، اخه تو اسکلی مگه باور کردی ها ؟ من و اون اصلا با هم حرف نمی زنیم که .
《معلم وارد کلاس شد 》
معلم : بچه ها دیگه بسه میخوام امتحان بگیرم از فصل جدید همتون یه برگه بزارید رو میز.
هانا : چرا این اینطوری می کنه ؟ وا مگه تازه درس نداده بود این فصلو‌ ؟
لیسا : نمیدونم چشه‌ 😒
دیدگاه ها (۱۰)

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

پارت یک هانا و یونگی نقش اصلی داستان ویو هانا من یه دختر بدب...

قسمت یک

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

استی: معلومه که تو مردی هستی که برای صبحانه سوپ دنده‌ی گاو ر...

پارت چهارم ۱۴ سال بعد راوی: الان چهارده سال از زمانی که جونگ...

پارت 2 رمان✨ عشق مدرسه ای✨که یهو زنگ تفریح خورد که داشتم میر...

پُشتِ مَرز دوست داشتن پارت اولویو تهیونگ :امروز صبح وقتی از ...

#عشق در نگاه او part 2خلاصه بعد چند دقیقه سوزا اومد و بهم زن...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط