{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مان شازده کوچولو

مان شازده کوچولو

پارت ۸۸

ارسلان: عه عه دختره چشم سفید جلو من میخواد پسر رو بغل کنه

دیانا: نوچ نوچ 🤣 بدنیا که میاد باید بهش شیر بدم اونو چطوری میخوای تحمل کنی

ارسلان: اون موقع از عمه جاهام دود میزنه بیرون

دیانا: این دفعه قبل اینکه من بخندم نفس خنده ای کردم رو پاهم نشوندمش و انگشتم و گرفتم سمت ارسلان و گفتم میبینی این بابای حسودتو

ارسلان: همون اولین بار که س.ی.ن.ت. و گذاشتی تو دهن نفس آنقدر حرص خوردم

دیانا: پس اون شب از حرص زیره لب حرف میزدی

ارسلان: شنیدی ؟
دیدگاه ها (۱)

رمان شازده کوچولو پارت ۸۹دیانا: به گوشام شک داری ارسلان: چی ...

رمان شازده کوچولو پارت ۹۰ دیانا: نه یه داداش میاریم مگه ماما...

رمان شازده کوچولو پارت ۸۷دیانا: تو بغل من بود و به هر دومون ...

رمان شازده کوچولو پارت ۸۶دیانا: سرم و کج کردم که روی شونش قر...

Novel panleo ♡ #part⁵⁴ ♡『 paniz 』شب رو خونه‌ی خاله نسرین بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط