{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
.
.
.
مرا به خلسه می برد حضور ناگهانی ات
.
.

سلام و حال پرسی و شروع خوش زبانی ات
.
.

فقط نه کوچه باغ ما ،فقط نه این که این محل
.
.

احاطه کرده شهر را شعاع مهربانی ات
.
.

دوباره عهد می کنی که نشکنی دل مرا
.
.

چه وعده ها که می دهی به رغم ناتوانی ات
.
.

جواب کن به جز مرا ، صدا بزن شبی مرا
.
.

و جای تازه باز کن میان زندگانیت
.
.

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده ای
.
.

سپس سر مرا ببر به جای مژدگانی ات ..
.
.
دیدگاه ها (۱)

کآیا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۲✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

خسف | قصه بیست و هفتم: امام باقر (ع) (بخش اول)

#مافیا_عزیز_من#Part۳۱ تو اون لحظه دوباره بوسه ای روی لبات گذ...

007-آلما ویسکی - پارت ۳۴

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانی‌اتسلام و حال‌پرسی و شروع خوش...

مرا به خلسه می برد، حضور ناگهانی اتسلام و حال پرسی و شروع خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط