های بانو
های بانو
دلم گرفته بود
به گل فروشی رفتم تا برایت گلی بگیرم
گفتم،
"آقا ببخشید ، گل بانو دارید!"
اشک در چشمانش حلقه زده و یک شاخه گل "مریم" داد
پرسیدم ، چرا "مریم" ؟
اشک می ریخت و می گفت ، "بانوی من مریم بود"
های بانو ،میبینی
اینجا هرکسی بانویش بوی یک گلی میدهد جان من ...
م.ح
دلم گرفته بود
به گل فروشی رفتم تا برایت گلی بگیرم
گفتم،
"آقا ببخشید ، گل بانو دارید!"
اشک در چشمانش حلقه زده و یک شاخه گل "مریم" داد
پرسیدم ، چرا "مریم" ؟
اشک می ریخت و می گفت ، "بانوی من مریم بود"
های بانو ،میبینی
اینجا هرکسی بانویش بوی یک گلی میدهد جان من ...
م.ح
- ۶۸۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط