{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دردت بجانم مانده و جان در پی جان می رود

دردت بجانم  مانده و جان در پی جان می رود
در عالم  شوریده اش  هر سو شتابان  می رود
افتاده در دشت و دمن سر می کشد کوه و کمر
آوازه خوان شهرعشق هر سو به جولان می رود
هرگز نجسته خانه اش پیچیده  بویش هر کران
بر گرد طوفان رفته و هر سو  هراسان می رود
آتش کشیده  بر تنم ، صد شعله  اندازد به نی
می خواند از سوزِ نهان سر درگریبان  می رود
دیگر مرو ای جانِ  جان در غیبتش کم ناله کن
رسوای عالم گشته ای دیدی که خندان می رود
سروِ خرامان در خطا ،  دل  بُرده بر جای دگر
تا کی نشینی بر رهش ، سیّد غزلخوان می رود
دیدگاه ها (۲)

دلم تنگ است و یادِ یار دارداز این بازیچه ها بسیار داردگهی بر...

قاصدک  بی من  نرو  من  بیقرارت  آمدمدر پی معشوقِ جان از کوچه...

گر شدی محبوب بدان عشق اهورایی ز توستدر هوای عشق بدان شور هوا...

رفتم که بی تو سر کنم صدشاخه گل پرپر کنمرفتم  به  دنیای جنون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط