توکهرفتیبهخداازهمهوحشتکردم

تو که رفتی به خدا از همه وحشت کردم
آن همه خاطره را طعمه ی حسرت کردم

آمدم پشت سرت با غزلی تازه ولی
تو نبودی و من احساس خیانت کردم

با دل ساده ی خوش باورم این بار فقط
از تو و نفرت این فاصله صحبت کردم

بعد تو حوصله همراه دلم رفت به باد
با خودم با در و با پنجره خلوت کردم

تو که رفتی گذر ثانیه ها کشت مرا
به غم و غربت هر ثانیه لعنت کردم

آمدم پشت سرت شعر بخوانم بروم
هر کجا می شد و هر قدر که فرصت کردم

هی غزل گفتم و هی گفتم و آزار شدم
به همین بغض به دل مانده ام عادت کردم

قول دادم که نگویم  غزل این بار ولی
باز گفتم غزل و.. نیّت قربت کردم...
دیدگاه ها (۷)

وای از آن شب که تو مهمان شده باشی جاییچشمِ بد دور! غزل‌خوان ...

۱۵ اردیبهشتتولده خانم گوگوش شاه ماهی هنر ایران مبارک

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مروای حیات دوستان در بوست...

ﻣﻦ ﺳﻮﺍﺭ ﻗﺎﯾﻘﯽ ﺍﺯ ﺟﻨﺲ ﺭﻭﯾﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﻡﺗﺎ ﺗﻪ ﺩﺭﯾﺎﯼ ﻋﺸﻘﺖ ﺧﯿﺲ ﻭ ﺷﯿﺪﺍ ...

You must love me... P13

رمان فیک پارت 1 خب بچه ها واسه نامجون ن و واسه جنی ج میزارمج...

𝐌𝐲 𝐝𝐚𝐝𝐝𝐲 🍷پارت : ۵ویو ا.تبا الارم گوشیم بیدار شدم رفتم دوش گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط