{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ابرها رفتند.

ابرها رفتند.
یک هوای صاف ،
یک گنجشک، یک پرواز
من کتابم را گشودم
زیر سقف ناپدید وقت
دوستان من کجا هستند؟
روزهاشان پرتقالی باد...!
دیدگاه ها (۱)

از دُنیای واقِعی و نامَردیاش پَناه آوردی بِه دُنیای مَجازیوَ...

‏کسی بیاید ‏ما را دعوت کند ‏به رفتن!‏به "رفتن" از تمام کسانی...

‏ما هم یه زمانی فکر میکردیم اگه به چیزایی که میخوایم نرسیم م...

بعضی از سردردها نه با چایی خوب‌ میشه نه با ژلوفن و نه حتی با...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 34/___بالکن نیمه‌باز، پ...

قسمت ۲: سایه‌ی سنگینِ تغییرهوا ابری بود و آسمان سئول رنگی مت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط