{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قصـه ی یــــوسف و آن قوم چه خـوش پندی بـود

قصـه ی یــــوسف و آن قوم چه خـوش پندی بـود

به عزیـــــزی رسد افتــــــاده به چــــاهی، گــاهی
دیدگاه ها (۵)

باز باران میزند چنگی به قلب خسته اماز تمام دلخوشی ها سیر ، ب...

من ردای عاشقی را در جوانی باختمدوختم اندازه بر دوش رقیب اندا...

صداے خنده هایـم رابادستمـالے پاڪ کنید....بـــــعد ازرفــــتڹ...

دلم یک دوست می خواهدکه اوقاتی که دلتنگمبگوید : خانه را ول کن...

پس ازتحمل اینهمه درد،کسی که ب مقصدمی رسد،دیگرمان نیست که ب ر...

آن‌قدر عزیزی که برایت همه‌ی عمریک بار نَه؛ بگذار که بسیار بم...

𓂃 ☕ به کافه ورق آخر خوش آمدید.در گوشه‌ای آرام از این دنیای ش...

به او که دور است بگویید :در اندیشه ی تودر هوایی بغض آلودیادت...

می‌گویند دخترانِ قصه‌های قدیم، همیشه منتظر شاهزاده نمی‌ماندن...

اغاز خوش ان بود که با چای به سر شد

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

✲ گاهی عشق آینده ای را خلق میکند که دیگر در آن نخواهی بود......

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط