{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𓂃 ☕ به کافه ورق آخر خوش آمدید.

𓂃 ☕ به کافه ورق آخر خوش آمدید.

در گوشه‌ای آرام از این دنیای شلوغ،
کافه‌ای هست برای کسانی که هنوز
به جادوی واژه‌ها ایمان دارند.

اینجا قرار نیست فقط داستان بخوانیم؛
قرار است گاهی عاشق شویم،
گاهی دلتنگ بمانیم
و گاهی خودمان را میان سطرهای یک قصه پیدا کنیم.

در کافه‌ی ما،
هر میز به داستانی تعلق دارد
و هر داستان، تکه‌ای از یک جهان دیگر است.

فیکشن‌ها، متن‌ها و قصه‌هایی
که شاید روزی، پناه کوتاهت شوند.

پس صندلی‌ات را انتخاب کن،
ورق بزن و بمان...

شاید قصه‌ای که دنبالش بودی،
همین‌جا، پشت آخرین ورق منتظرت باشد.

— Café Varagh Akhar
هر ورق، شروع یک قصه.
دیدگاه ها (۰)

تو هستی من شدی از آنی همه منمن نیست شدم در تو از آنم همه تو.

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

دکلمه خسرو شکیبایی

• ما عیـب‌های خودمـان را نمی‌بینیم!مـدام در تصورمان پیـراهن ...

السلام علیک یا فاطمة الزهرا:⚜کتاب «تابِ طناب دار» نوشته مهدی...

گاهی چقدر نگران می شویم از اینکه روی صورتمان چروک جدیدی می ا...

Hidden Light

داستان کوتاه...(حتماً بخونید)من بیشتر از همه می‌توانستم نفسم...

این مطلب جالبی هست توصیه میکنم وقت بگذارید برای مطالعه امروز...

پیرمرد را زیاد می‌دیدم.تقریبا هر روز، روی نیمکت سبز رنگ پارک...

https://instagram.com/download/?r=31574279578

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط