{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم از توی حال رد میشدم. مامانم از تو اتاق گفت بیا اینج

داشتم از توی حال رد میشدم. مامانم از تو اتاق گفت بیا اینجا کارت دارم.
بهش گفتم No pv
.
.
.
اینجا اورژانس
یکمی کتف راست و زانوی چپم اذیت میکنه.
دیدگاه ها (۲)

ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﺎﺩﺭ ﮔﻔﺖ: ﺟﺎﻧﻢﮔﻔﺘﻢ: ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﮔﻔﺖ: ﺑﻪ ﺟﺎﻧﻢﮔﻔﺘﻢ: ﮔﺮﺳﻨﻪ ﺍ...

من اگه پست نمیذارم،به خاطر خودتونه.......بعد اگه یه نبودم،شک...

می گویم:صبح بخیرپیرمرد در پاسخم می گوید: عاقبتت بخیر.به وجد...

از خدا پرسیدن چرا اول مردا رو افریدی سپس زنها ؟ پاسخ امد شما...

رومان عشق مافیا پارت 30از زبان ا/تضد عفونی کردن زخماش تموم ش...

نمیدونم چرا همه اطرافیانم دارن منو عذاب میدن !از فامیل محبتی...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

پارت چهاردهم🧡💚قلبی که به تو تعلق داره باکودکو باکوگو: ...

رمان عشق مافیا پارت 7از زبان ا/تگفتم : واووو تو آشپزی هم میک...

محو زیبایی او پارت ۲۵ویو رزا تو بیمارستان بودم چشمام سخت باز...

Bts8

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط