{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رقص سایه‌ها | پارت چهارم: «محافظِ سرسخت»

رقص سایه‌ها | پارت چهارم: «محافظِ سرسخت»


دفترِ شرکتِ کیم، فضایِ پرجنب‌وجوشِ دخترها در تضاد با سرمایِ نگاهِ میرا بود.

لیا با هیجان گفت: «میرا! برای اون مهمونیِ خیریه‌ی فردا شب، حتماً باید اون پیراهنِ مشکیِ ابریشمی رو بپوشی. همه قراره اونجا باشن، شنیدم حتی خاندانِ جئون هم دعوت شدن!»

بورا با شیطنت ادامه داد: «آره میرا، این‌قدر خودت رو توی اعداد و ارقام غرق نکن! زندگی فقط فرمول‌های مالی نیست که.»

در همین لحظه، درِ اتاق با ضربه‌ای باز شد و تهیونگ وارد شد. نگاهش با دیدنِ میرا که با خنده داشت به حرف‌های آن‌ها گوش می‌داد، نرم شد. به سمتِ میرا رفت، دستش را روی شانه‌های او گذاشت و با لحنی گرم و پُر از محبت گفت: «پرنسسِ من، باز داری با این صورتِ قشنگت، به این مانیتورهای لعنتی اخم می‌کنی؟»

میرا لبخندی زد و سرش را به دستِ برادرش تکیه داد. تهیونگ خم شد و بوسه‌ای روی موهایش کاشت. اما به محض اینکه نگاهش به سمتِ در چرخید، چهره‌اش سنگی و سرد شد. او متوجه شد یکی از محافظ‌هایِ جدیدِ شرکت، بیش از حد به سمتِ اتاقِ میرا متمایل شده است.

تهیونگ با صدایِ بم و قاطعانه‌ای گفت: «میرا، فردا شب توی اون مهمونی، حق نداری حتی یه لحظه از کنارِ من دور بشی. شنیدم امنیتِ اونجا قراره جابه‌جا بشه و من اجازه نمیدم کسی حتی نگاهِ چپ بهت بندازه.»

او با دستش چانه‌ی میرا را گرفت و با جدیتِ تمام در چشمانش نگاه کرد: «تو ارزشمندترین چیزی هستی که توی این دنیایِ کثیف دارم. اگه کسی بخواد بهت نزدیک بشه، قبل از اینکه نفس بکشه، کارش رو تموم می‌کنم. فهمیدی؟»

دخترها در سکوت به این غیرتی‌بازیِ شیرین اما ترسناکِ تهیونگ نگاه می‌کردند. میرا که به این رفتارهایِ برادرش عادت داشت، با آرامش گفت: «تهیونگ، من بلدم از خودم دفاع کنم، ولی باشه… فردا شب سایه‌به‌سایه‌ات میام.»

در همین حال، در عمارتِ جئون، جونگ‌کوک داشت کتِ شلوارِ رسمیِ مراسمِ فردا شب را آماده می‌کرد. او به جیمین گفت: «اون مهمونی خیریه، بهترین فرصته. قاتل فردا شب اونجاست. همه‌یِ مهره‌ها دارن روی میزِ شطرنج قرار می‌گیرن.»

تهیونگ و جونگ‌کوک، هر دو در دنیایِ خودشان، آماده‌یِ طوفانی بودند که قرار بود فردا شب در آن مهمونیِ پر زرق و برق، همه چیز را تغییر دهد.
دیدگاه ها (۰)

رقص سایه‌ها | پارت پنجم: «طوفانِ قبل از آراستگی»عمارتِ جئون ...

رقص سایه‌ها | پارت ششم: «جرقه در ضیافتِ نقره‌ای»تالارِ بزرگِ...

رقص سایه‌ها | پارت سوم: «پشت‌صحنه‌ی سنگینِ عمارت»صبح در عمار...

بانو فالو شه https://wisgoon.com/vintela.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط