{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Knife Dead

Knife Dead
…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۲۷ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷ

جوهیوک که دیدار آن صحنه بود با قدم های آهسته از کنار جونکوک گذرا کرد و نگاهی متعجب به دا کیونگ و جونکوک دوخت ...
جو هیوک: دا کیونگ تو .. اینجا چیکار می‌کنی
جونکوک پوزخندی زد و بودن هیچ توجه به حرفه جوهیوک گفت
جونکوک: مگه دسته توهست ها ... تو با جوهیوک ازدواج می‌کنی این تصمیمات کاساکان هست ...
ات : چی... تو اونارو مجبور به ازدواج اجباری می‌کنی ؟
جونکوک اوفی کشید و چشم رو هم گذاشت این عصبانیت و اینکه همه روش فشار میزانسن به ضرر آن ها تموم میشد جونکوک بلافاصله گلدون ای که رو میز کنار پله ها گذاشته رو هول داد صدا شکستن گلدون دید همه را سمته خودش جلو کرد اولین نفری که به شدت نگران معشوق اش شد ات با دویدن سمته جونکوک رفت و نگران گفت
ات: جونکوکم!
جونکوک با عصبانیت داد زد و غرید ...
جونکوک: برید .. آماده بشین شب عروسی داریم .. هرکس میخواد رو حرفم حرف بزنه اقبنش دست خودشه ...
دیگر هیچ گونه حرفی نگفت و با قدم های سریع به سمته اتاقش راهی شد .. دخترک با صدا بلند داد زد
ات: جونکوکم .. صبر کن
و به دنبالش راهی شد. جین وو نگاهی سر تا پا به دا کیونگ انداخت و بعد از کشیدن نفسی قدم های محکمی روی زمین برداشت و راهی اتاق خودش شد ... تنها در آن مکان دا کیونگ در حالی گریه کردن و غصه خوردن و جوهیوک که خودش را مقصر می‌دانست با پشیمانی سمتش رفت و دستش را روی بازو دا کیونگ گذاشت و آروم گفت
جو هیوک: کاریش نمیشه کرد .. جونکوک تصمیم خودش رو گرفته
دا کیونگ: .. نمیتونم ..
جو هیوک: نگران چیزی نباش ازدواج ما کاملا سپری خواهد بود من بعد از مراسم... سکوت کرد شاید وقت اش نبود که راجب اش الان بگه لبخند زوری زد و گفت
جوهیوک: بیا ببرمت اتاق استراحت کن باشه
دا کیونگ: .. معذرت میخواهم
جوهیوک: تو که تقصیری نداری
دا کیونگ هیچ حرفه دیگه ای با همراهی جوهیوک سمته پله ها قدم برداشتن .....

ات: جونکوک !
جونکوک کلافه گفت
جونکوک: چی شده
دخترک چشم دوخته به جونکوکش که روی صندلی خودش نشست و نگاه منتشری به دخترک دوخت
ات: .. میشه حرف بزنیم
با ملایمت گفت . منتظر مرد اش ماند تا حرفی بگویید
جونکوک: راجبه از ازدواج اون دو نفر نه
دخترک روی صندلی روبه رو جونکوک کنار میز نشست و چشم دوخته به جونکوکش گفت..... ات: جونکوک گوش کن شاید عاشق هم نیستند چجوری ازش میخواهی که ازدواج کنند
جونکوک پرو آنه به صندلی پت اش تکیه داد و خودکاری رو میز را برداشت .... جونکوک: فکردی برام مهمه
دخترک نفسی کشید و لبخندی زد باید این مرد خودش را آروم میکرد نشستن خود را از روی صندلی روبه رو اش گرفت و سمته جونکوک رفت به آرامی جلو اش روی میز نشست و با چهره لبخند رو چشم دوخت به جونکوک .... جونکوک کلافه گفت
دیدگاه ها (۴)

Knife Deadادامه پارت ۱۲۷جونکوک: بس کن اینجوری نگاهم نکن دختر...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۲۸ …⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷبا صدا مزاحم کسی چشم ...

معشوق پر از عصبانیت اش رو. تر دست جونکوک را از رو صورت دا کی...

Knife Dead دخترک زود اخم هایش تو هم رفت و گفت ات: ولم کن .. ...

نویسنده آوین | 그녀는 내 거야پارت³⁴ | اون مال منهچند روز بعد، در ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط