{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲۸

پارت ۲۸
قلب سیاه
(این پارت رو با گوش دادن به اهنگ the night we met که از lord Huron بخونید)

نزدیک.......کوک میاد و ا/ت بر می گرده پشت سرسو نگاه می کنه و سریع میره سمت کوک و کوک رو تو بغلش می گیره وباهم دیگه می یوفتن کنار....برای جونگ کوک که بعد این همه مدت دوباره تونسته بود بغل عشقشو تجربه کنه یه لحظه ی خاص بود....کوک محکم تر ا/ت رو بغل کرد و ا/ت هم متقابلن اینکارو کرد ولی وقتی فهمید داره چیکار می کنه از بغلش اومد بیرون و داشت می رفت که کوک مچ دستشو گرفت.
کوک: ا/ت...
ا/ت: دیگه صدام نکن
کوک: لطفا برگرد تو چشام نگاه کن...
*ا/ت حرفی نمی زنه و بر نمی گرده چون نمی خواد کوک گریشو ببینه*
کوک: اگه جدایی چیزیه که ارومت می کنه.....باش...بیا جدا شیم.
ا/ت می خواست از کوک جدا بشه ولی شنیدن این جمله بازم قلبشو به شدت درد میاورد، و اشک از گوشه چشم هردوشون می ریزه.
............
روز ها گذشت و کوک توی ویلایی که توی ماه عسلشون رفته بودن و کل این چند روز رو با الکل گذروند و نمی تونست اینو قبول کنه که داره از کسی که عاشقش بود کل زندگیش بود داره جدا میشه ولی از طرفی خوشحال بود چون فک می کرد این کار باعث خوشحالی و حال خوب ا/ت میشه....کوک به یکی از مرداش زنگ زد که ماشین بفرسته برای ا/ت که بیارتش اینجا.
چند ساعت بعد....
ا/ت از ماشین پیاده میشه و هوا ابری بود و قرار بود بارون بیاد و باعث میشد حسشون دردناک تر بشه...ا/ت و کوک روبهروی هم ایستاده بودن و هردوشون سعی می کردن اشک توی چشماشونو نگه دارن.
سکوت بینشون برقرار بود و هیچی نمی گفتن چون چشماشون داشت باهم حرف می زدن.
کوک: فردا برگه طلاق میاد.
و ا/ت دیگه کنترلی رو اشکاش نداشت و اشک چشماش بهش خیانت کردن و ریختن و این دقیقا چیزی بود که کوک ازش متنفر بود..اشک ا/ت.
چند ساعت بعد....بارون شدید می بارید و کوک خودشو تو اتاق حبس کرده بود.... تا اینکه با صدای تلفن به خودش اومد.
کوک: بله؟.......

#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
دیدگاه ها (۱۳)

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

جونگ‌کوک دوباره سوت زد.جونگ‌کوک: همه سر جای خودشون. از اول.ا...

تکپارتی (درخواستی)هوا سنگین بود.ا/ت کنار پنجره ایستاده بود و...

ویو کوکبا نور خورشید از خواب بیدار شدم یکم تکون خوردم احساس ...

رمان : قلب در تاریکی

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط