پارت
پارت ۲۶
قلب سیاه
بر می گرده سمتشون..
کوک: صبرمو تموم نکنید و سریع بگید.
سهیونگ: ما نمی تونیم چیزی بگیم....
کوک: چرا؟!! *با داد*
مینجی: چون مامان بهمون گفته
سهیونگ: مینجی!!
کوک: مامان رو دیدین؟
*هیچ کدومشون جواب نمیدن*
کوک: گفتم مامان رو دیدین؟؟؟
چند مین می گذره و بچه ها هنوز چیزی نمیگن.
بابا: مینجی...سهیونگ..لطفا بهمون بگید...ممکنه مامان تو خطر باشه.
سهیونگ: نه قول....
کوک:همین الان بهم بگین وگرنه نذارین کاری رو کنم که دوست ندارم.
مامان: کوک اروم باش.
کوک:چطوری..چطوری اروم باشم وقتی زندگیم سه ساله رفته....چطوری....
مینجی: دیروز..
کوک:چی؟!!
سهیونگ: ولی...
مینجی: مامان هر چند وقت یک بار میاد دم در مدرسمون بهمون سر می زنه بعد میره
(همه تعجب کردن و همه سکوت کردن)
مینجی:دیروز اخرین بار بود که دیدیمش...گفتش می خواد بره جایی که ممکنه دیگه هیچوقت برنگرده.
(مینجی گریه می کنه)
مینجی: بابا لطفا برو مامان رو برگردون...
سهیونگ: بلیطی که تو دستش بود..نشون می داد که داره میره تایلند.
(کوک و سوهو سریع از خوته خارج شدن و رفتن سمت فرودگاه که برن تایلند)
(توجه: اینو یادم رفت بگم ولی ا/ت یک سال بود که برگه طلاق رو فرستاده بود ولی کوک پارش کرد)
.........
چند ماه بعد
#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
قلب سیاه
بر می گرده سمتشون..
کوک: صبرمو تموم نکنید و سریع بگید.
سهیونگ: ما نمی تونیم چیزی بگیم....
کوک: چرا؟!! *با داد*
مینجی: چون مامان بهمون گفته
سهیونگ: مینجی!!
کوک: مامان رو دیدین؟
*هیچ کدومشون جواب نمیدن*
کوک: گفتم مامان رو دیدین؟؟؟
چند مین می گذره و بچه ها هنوز چیزی نمیگن.
بابا: مینجی...سهیونگ..لطفا بهمون بگید...ممکنه مامان تو خطر باشه.
سهیونگ: نه قول....
کوک:همین الان بهم بگین وگرنه نذارین کاری رو کنم که دوست ندارم.
مامان: کوک اروم باش.
کوک:چطوری..چطوری اروم باشم وقتی زندگیم سه ساله رفته....چطوری....
مینجی: دیروز..
کوک:چی؟!!
سهیونگ: ولی...
مینجی: مامان هر چند وقت یک بار میاد دم در مدرسمون بهمون سر می زنه بعد میره
(همه تعجب کردن و همه سکوت کردن)
مینجی:دیروز اخرین بار بود که دیدیمش...گفتش می خواد بره جایی که ممکنه دیگه هیچوقت برنگرده.
(مینجی گریه می کنه)
مینجی: بابا لطفا برو مامان رو برگردون...
سهیونگ: بلیطی که تو دستش بود..نشون می داد که داره میره تایلند.
(کوک و سوهو سریع از خوته خارج شدن و رفتن سمت فرودگاه که برن تایلند)
(توجه: اینو یادم رفت بگم ولی ا/ت یک سال بود که برگه طلاق رو فرستاده بود ولی کوک پارش کرد)
.........
چند ماه بعد
#سناریو #فیکشن #سناریو_جونگ_کوک
- ۵.۷k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط