{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سيلي زد و گفت:تو به من خيانت کردي گفتم:تو هم بکن

سيلي زد و گفت:تو به من خيانت کردي گفتم:تو هم بکن چند ماه گذشت تا اونو سوار ماشين عروسيش ديدم باخنده اومد سراغمو گفت:ديدي تونستم منم خيانت کنم! همسرش اومد ازم تشکر کرد و گفت:خيلي بامرامي بهش گفتي:چيکار کردي؟! خنديدم و رفتم.. بعدأ که فهميد سرطان داشتم! اومد و گفت:خيلي بي معرفتي چرا اينکارو کردي؟! اشک تو چشام جمع شد و گفتم:من تو عروسيت خنديدم ولي تو توي ختمم گريه نکن... .
.

شی
دیدگاه ها (۷)

.....

.....

ﺳﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﻭﻥ ﻋﺰﯾﺰﯼ ﮐﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﺎ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﺍﺭﻡ ﺗﻮ ﺩﻓﺘﺮ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻡ ﺧ...

دختره ميگه:دوس پسرم فهميده که با داداشش دوستم.حالا ميخواد بر...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 208♡⁠。⁠)⁩با آرا...

پارت ۲

شاهزاده دوست داشتنی من

رومان عشق بہ بھایت پارت 8از زبان ملیساسوپشو خورد و بعد چشمش ...

رومان عشق بہ بھایت پارت 8از زبان ملیساسوپشو خورد و بعد چشمش ...

پارت ۳۳ صبح روز بعد، وقتی از خونه بیرون اومدم، تهیونگ هم هم‌...

چند پارتی جیمین.وقتی بهت خیانت کرد... چشمامو باز کردم،با سقف...

#تکپارتیموضوع:(وقتی تولدشه)ممنون که بدنیا اومدی و شدی زندگی ...

forced by your side به اجبار کنار تو part: 20«بادا» جینا نار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط