{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم عقلم گفت که حیران منست

گفتم عقلم ، گفت که حیران منست.
گفتم جانم ، گفت که قربان منست .
گفتم که دلم ، گفت که آن دیوانه ؛
در سلسله‌ی زلف پریشان منست.


/ سعید
دیدگاه ها (۶)

پیش لب و زلفش ای دل از چه حیرانی؟چون ابروی شوخ او بینی؛ مکن ...

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق....هم دعا کن گره تازه نیف...

دنیا نه مقام ماست نه جای نشستفرزانه در او خراب ؛ او لیتر و م...

این شمع که شب در انجمن می‌خنددماند بگلی که در چمن می‌خنددهر ...

شانه ات را خواستم خانه ام ویرانه شدرفتی و درمان نبودی دلم دی...

بسم رب سلیمانی 🇮🇷❤😭👐💢داغ نبودنت تا ابد بر دلم باقی ماندگارست...

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند؟سایهٔ سوخته‌دل! این طمع خام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط