خون و مخمل
خون و مخمل
Part =۱۲
---
صبح روز بعد – عمارت هوک
نور خورشید از لای پردهها میافتاد تو اتاق مین-سو. گردنبند رو از زیر بالش درآورد. سنگش دوباره آبی شده بود. مثل دیشب قرمز نبود.
مین-سو: (با خودش) خواب بودم... حتماً خواب بودم.
یونا: (در رو کوبید) مین-سو! بیدار شو! هوک اومبالت درست کرده!
مین-سو: (با تعجب) هوک؟ اوملت؟
یونا: (خندید) آره! فکر کنم داره بهم ابراز علاقه میکنه، ولی نمیدونه چطور باید بگه!
پایین، هوک داشت تخممرغ رو توی ماهیتابه قل میداد. جیمین پشت میز نشسته بود و قهوه میخورد. صورتش خسته بود، انگار شب رو نخوابیده بود.
هوک: (بدون نگاه) بشین. غذا حاضر ه.
یونا: (نشست) هوک جان، تو خیلی عوض شدی.
هوک: (سرد) تو عوض نشدی. هنوز پرحرفی.
یونا: (با لبخند) میدونستم دوسم داری!
مین-سو نشست کنار جیمین. گردنبند توی جیبش سنگینی میکرد.
جیمین: (بدون نگاه) چی توی جیبته؟
مین-سو: (جا خورد) هیچی.
جیمین: (نگاه کرد) دروغ میگی.
سکوت.
مین-سو: (گردنبند رو درآورد) دیروز... تهیونگ داد بهم. گفت بفروشمش واسش.
هوک ماهیتابه رو گذاشت کنار. جیمین قهوه رو زمین گذاشت.
جیمین: (آهسته) به من دروغ گفتی؟
مین-سو: (با بغض) میخواستم خودم باهات حرف بزنم... فقط وقتش نبود.
جیمین: (گردنبند رو گرفت) اینو کجا بهت داد؟
مین-سو: خیابون. گفت بیارمش به یه مشتری خاص.
جیمین: (گردنبند رو چرخوند) این مال خودش نیست. این دزدیه. مال خانوادهی کیم.
هوک: (نزدیکتر شد) چی؟ ما الماس شب رو دزدیدیم. این چی بود؟
جیمین: این یه گردنبنده. ۱۰ سال پیش از گاوصندوق خانوادهی کیم گم شد. (نگاه به مین-سو) تهیونگ اون موقع ۱۸ سالش بوده.
مین-سو: (رنگ پرید) یعنی... اون خودش دزده؟
جیمین: نه. فروشندهست. واسطه. اون نمیدزده، فقط میفروشه. (مکث) ولی کسی که بهش داده... قطعاً خودش دزد بوده.
هوک: (اسلحه رو برداشت) بذار برم باهاش حرف بزنم.
جیمین: (دستش رو گرفت) نه. امروز عصر مین-سو میره کافه.
مین-سو: (ترسید) چی؟ میخوای بفرستیشم پیشش؟
جیمین: آره. برو. گردنبند رو بهش برگردون. بگو نه. ببین چه عکس العملی نشون میده.
یونا: (واسطه شد) منم میام باهاش!
هوک: (نگاه به یونا) نه. تو با من میمونی.
یونا: (با ناامیدی) چرا؟
هوک: چون اگه تیر بخوره، دو تا کشته زیاد میشه.
یونا: (با تعجب) یعنی... نگرانی؟
هوک: (برگشت به ماهیتابه) تخممرغ میسوزه.
یونا: (با لبخند) خیلی نگرانی.
---
ادامه دارد......
شرطا
۹لایک (برای همه پارت های جدید)
۴بازنشر(برای همه پارت های جدید)
۵دنبال کننده
Part =۱۲
---
صبح روز بعد – عمارت هوک
نور خورشید از لای پردهها میافتاد تو اتاق مین-سو. گردنبند رو از زیر بالش درآورد. سنگش دوباره آبی شده بود. مثل دیشب قرمز نبود.
مین-سو: (با خودش) خواب بودم... حتماً خواب بودم.
یونا: (در رو کوبید) مین-سو! بیدار شو! هوک اومبالت درست کرده!
مین-سو: (با تعجب) هوک؟ اوملت؟
یونا: (خندید) آره! فکر کنم داره بهم ابراز علاقه میکنه، ولی نمیدونه چطور باید بگه!
پایین، هوک داشت تخممرغ رو توی ماهیتابه قل میداد. جیمین پشت میز نشسته بود و قهوه میخورد. صورتش خسته بود، انگار شب رو نخوابیده بود.
هوک: (بدون نگاه) بشین. غذا حاضر ه.
یونا: (نشست) هوک جان، تو خیلی عوض شدی.
هوک: (سرد) تو عوض نشدی. هنوز پرحرفی.
یونا: (با لبخند) میدونستم دوسم داری!
مین-سو نشست کنار جیمین. گردنبند توی جیبش سنگینی میکرد.
جیمین: (بدون نگاه) چی توی جیبته؟
مین-سو: (جا خورد) هیچی.
جیمین: (نگاه کرد) دروغ میگی.
سکوت.
مین-سو: (گردنبند رو درآورد) دیروز... تهیونگ داد بهم. گفت بفروشمش واسش.
هوک ماهیتابه رو گذاشت کنار. جیمین قهوه رو زمین گذاشت.
جیمین: (آهسته) به من دروغ گفتی؟
مین-سو: (با بغض) میخواستم خودم باهات حرف بزنم... فقط وقتش نبود.
جیمین: (گردنبند رو گرفت) اینو کجا بهت داد؟
مین-سو: خیابون. گفت بیارمش به یه مشتری خاص.
جیمین: (گردنبند رو چرخوند) این مال خودش نیست. این دزدیه. مال خانوادهی کیم.
هوک: (نزدیکتر شد) چی؟ ما الماس شب رو دزدیدیم. این چی بود؟
جیمین: این یه گردنبنده. ۱۰ سال پیش از گاوصندوق خانوادهی کیم گم شد. (نگاه به مین-سو) تهیونگ اون موقع ۱۸ سالش بوده.
مین-سو: (رنگ پرید) یعنی... اون خودش دزده؟
جیمین: نه. فروشندهست. واسطه. اون نمیدزده، فقط میفروشه. (مکث) ولی کسی که بهش داده... قطعاً خودش دزد بوده.
هوک: (اسلحه رو برداشت) بذار برم باهاش حرف بزنم.
جیمین: (دستش رو گرفت) نه. امروز عصر مین-سو میره کافه.
مین-سو: (ترسید) چی؟ میخوای بفرستیشم پیشش؟
جیمین: آره. برو. گردنبند رو بهش برگردون. بگو نه. ببین چه عکس العملی نشون میده.
یونا: (واسطه شد) منم میام باهاش!
هوک: (نگاه به یونا) نه. تو با من میمونی.
یونا: (با ناامیدی) چرا؟
هوک: چون اگه تیر بخوره، دو تا کشته زیاد میشه.
یونا: (با تعجب) یعنی... نگرانی؟
هوک: (برگشت به ماهیتابه) تخممرغ میسوزه.
یونا: (با لبخند) خیلی نگرانی.
---
ادامه دارد......
شرطا
۹لایک (برای همه پارت های جدید)
۴بازنشر(برای همه پارت های جدید)
۵دنبال کننده
- ۱.۳k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط