وقتی تو جرعت حقیقت بهت اعتراف میکنه ولی...
وقتی تو جرعت حقیقت بهت اعتراف میکنه ولی...
بلند شدم! بی اراده دستام میلرزید.
جونگ کوک پوزخندی زد
_باور کردی؟!
چشمام تر شد جلو رفتم دستم رو گونش نشست صورتش کج شد صدای سیلی تو خونه اکو میشد.!همه جا سکوت شده بود با صدای لرزون لب زدم .
_متاسفم برات!! بی غیرت!!
تنه ای بهش زدم و سمت در پا تند کردم صدای قدم هاش پشت سرم اومد.
ترسیده به قدم هام جون بخشیدم کم کم وارد خیابون شدم به دور بر نگاه کردم خلوت بود . یا باید بگم هیچکسی نبود !!
قدم هام به دویدن تبدیل شده بود، نم بارون میزد با ترس میدویدم و هنوز صدای قدم هاش پشت سرم میومد!!
از ترس بدنم میلرزید نکنه بخواد انتقام سیلی رو بگیره؟! با دیدن ماشینی که داشت رد میشد دویدم سمتش جلوش وایستادم و دستم و تکون دادم و بلند گفتم .
_تاااکسی!!!
با دیدن چند تا پسر مست تنم لرزید !!
یکیشون پیاده شد .
_اوه ! جوجه اینجا چیکار میکنه؟!
قدمی عقب رفتم سمتم اومد و بازوم رو کشید سمت خودش کشید جیغی کشیدم و دستش رو لبم نشست .
_ببند!!
با صدای دادی که اومد . برگشتیم. با بهت نگاهش کردم . جونگکوک؟!
_چیکار میکنی بیشرفف؟!
پسر مسته و دوستاش سمت کوک رفتن کوک یم نفر بود ولی اونا سه نفر .
بلند بلند هق میزدم ، صدای ناله های پسره اومد.
_ بیا اینجا میرا!!
به کوک نگاه کردم همشون رو زده بود! قدمی عقب برداشتم دستش مشت شد پلکش رو روی هم فشار داد . و داد زد
_بیاا اینجااا!
عقب گرد کردم که فرار کنم بازوم گیر دستی شد ؛ ن نه!!!
به سینش مشت میزدم .
_و ..ولم کننن!
سعی میکردم آرومم کنه؛ با دیدن کبودی و زخمی روی گونش هینی کشیدم. ک کار کی بود؟!
_گ گونت!!
دستش و روش کشید صورتش تو هم رفت ؛ گریم شدت بیشتری گرفت.
_هی هی من حالم عالیه!
_دروغ میگیی ! کار کی بود؟!
شونه هام و آروم گرفت و گفت
_هیش آروم عزیزم .
چشمای گریونم گرد شد .وات؟!
خنده ای کرد؛ چال گونه داشت؟! دلم ضعف رفت!!دستشو و پشت کمرم گذاشت و آروم گفت .
_جای سیلی یه گربه ی سفید خوشگله!
چشمام گشاد شد ؛ منظورش من بودم؟!
_تو فکر کردی اون اعتراف ...دروغ بود؟!
خشم وجودم و گرفت .
_به چه رویی جلوم وایمیستی و میگی..
دستش رو روی لبم گذاشت.
_ نزار یه جور دیگه ساکتت کتم میرا!!
تخس لب زدم .
_مثلا چجوری؟!
ابرویی بالا انداخت و تو یه وجبی صورتم خم شد.
_مثلا باا ...امم بوسیدنت!
هینی کشیدم صدای خندش بلند شد
_جونمم وزه ! اوکیه؟!
نوچی کردم ؛ دستم و گرفت و آروم لب زد .
_میرا من . جونگ کوک دوست دارم . حاضری با من باشی . ؟!
خشکم زد!! ا اون به من اعتراف کرد .
_ح حاضری؟!
دستم و دور گردنش حلقه کردم.
_ با کمال میل پرنس!
دستشو رو کمرم گذاشت .
_ عاشقتم پرنسس!
....
بلند شدم! بی اراده دستام میلرزید.
جونگ کوک پوزخندی زد
_باور کردی؟!
چشمام تر شد جلو رفتم دستم رو گونش نشست صورتش کج شد صدای سیلی تو خونه اکو میشد.!همه جا سکوت شده بود با صدای لرزون لب زدم .
_متاسفم برات!! بی غیرت!!
تنه ای بهش زدم و سمت در پا تند کردم صدای قدم هاش پشت سرم اومد.
ترسیده به قدم هام جون بخشیدم کم کم وارد خیابون شدم به دور بر نگاه کردم خلوت بود . یا باید بگم هیچکسی نبود !!
قدم هام به دویدن تبدیل شده بود، نم بارون میزد با ترس میدویدم و هنوز صدای قدم هاش پشت سرم میومد!!
از ترس بدنم میلرزید نکنه بخواد انتقام سیلی رو بگیره؟! با دیدن ماشینی که داشت رد میشد دویدم سمتش جلوش وایستادم و دستم و تکون دادم و بلند گفتم .
_تاااکسی!!!
با دیدن چند تا پسر مست تنم لرزید !!
یکیشون پیاده شد .
_اوه ! جوجه اینجا چیکار میکنه؟!
قدمی عقب رفتم سمتم اومد و بازوم رو کشید سمت خودش کشید جیغی کشیدم و دستش رو لبم نشست .
_ببند!!
با صدای دادی که اومد . برگشتیم. با بهت نگاهش کردم . جونگکوک؟!
_چیکار میکنی بیشرفف؟!
پسر مسته و دوستاش سمت کوک رفتن کوک یم نفر بود ولی اونا سه نفر .
بلند بلند هق میزدم ، صدای ناله های پسره اومد.
_ بیا اینجا میرا!!
به کوک نگاه کردم همشون رو زده بود! قدمی عقب برداشتم دستش مشت شد پلکش رو روی هم فشار داد . و داد زد
_بیاا اینجااا!
عقب گرد کردم که فرار کنم بازوم گیر دستی شد ؛ ن نه!!!
به سینش مشت میزدم .
_و ..ولم کننن!
سعی میکردم آرومم کنه؛ با دیدن کبودی و زخمی روی گونش هینی کشیدم. ک کار کی بود؟!
_گ گونت!!
دستش و روش کشید صورتش تو هم رفت ؛ گریم شدت بیشتری گرفت.
_هی هی من حالم عالیه!
_دروغ میگیی ! کار کی بود؟!
شونه هام و آروم گرفت و گفت
_هیش آروم عزیزم .
چشمای گریونم گرد شد .وات؟!
خنده ای کرد؛ چال گونه داشت؟! دلم ضعف رفت!!دستشو و پشت کمرم گذاشت و آروم گفت .
_جای سیلی یه گربه ی سفید خوشگله!
چشمام گشاد شد ؛ منظورش من بودم؟!
_تو فکر کردی اون اعتراف ...دروغ بود؟!
خشم وجودم و گرفت .
_به چه رویی جلوم وایمیستی و میگی..
دستش رو روی لبم گذاشت.
_ نزار یه جور دیگه ساکتت کتم میرا!!
تخس لب زدم .
_مثلا چجوری؟!
ابرویی بالا انداخت و تو یه وجبی صورتم خم شد.
_مثلا باا ...امم بوسیدنت!
هینی کشیدم صدای خندش بلند شد
_جونمم وزه ! اوکیه؟!
نوچی کردم ؛ دستم و گرفت و آروم لب زد .
_میرا من . جونگ کوک دوست دارم . حاضری با من باشی . ؟!
خشکم زد!! ا اون به من اعتراف کرد .
_ح حاضری؟!
دستم و دور گردنش حلقه کردم.
_ با کمال میل پرنس!
دستشو رو کمرم گذاشت .
_ عاشقتم پرنسس!
....
- ۳۲۱
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط