{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به چشمهایت که خیره می شوم

به چشمهایت که خیره می شوم
حرفهایم را در شب چــشمهایت
گم می کنم ، دست و پایم را در رویای
آغوشت به هم گره می زنم
پلک هایم تند تند پر میکشد
پر می زند
شاید برای جمله ای
شاید برای بوسه ای
دل است دیگر گاهی
زندگی در چشمهایت را دوست دارد
به گمانم وقتی خدا
چشمهایت را نقاشی میکشید
تکه ای از خودش را
در چشمهایت جا گذاشته ..!
دیدگاه ها (۱)

قرنطینه تا کی😔😔

✌🏼🌹

زن ها هرگز.عاشق زیبایی شما نمی شوند.آن چه یک زن را مبتلا می ...

من براے دوسٺ داشـتن آدم‌هاے دور و برم دنبال چیزهاے ...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۶۲صدای دل شکستهنوای سکوتی ست که اگر...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۳۴تهیونگ باند سفید مانند را دور مچ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط