{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}


به من می گفت:
"چشم های تو مرا به این روز انداخت.
این نگاهِ تو کارِ مرا به اینجا کشانده.
تاب و تحمل نگاه های تو را نداشتم.
نمی دیدی که چشم بر زمین می دوختم؟"
به او گفتم:
"در چشم های من دقیق تر نگاه کن!
جز تو هیچ چیزی در آن نیست..."
چشمهایش
#بزرگ_علوی
دیدگاه ها (۱)

☀ ️دل‌مون تنگه. تو بیا. مگه نگفتی سر می‌زنی؟ تابستون کش می‌آ...

نگران نباش جانم؛این روزها را بدونِ تو با "خیالت" سر میکنم .....

.یک سری از آدم ها را حاضری همه جوره کنار خودت داشته باشیبه ع...

به او #نگاه کردم.ازجا پرید!دست انداخت زیر چانه‌ی من و با چنا...

شهید جواد پرویزی محل شهادت : شیراز چرا صورت پر نورت را برایم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط