ميـــون صفحه ي آبي، لکــه ي زردي رو ديدم
ميـــون صفحه ي آبي، لکــه ي زردي رو ديدم
توي اون نگاه پاکش ، چه غمو دردي رو ديدم
با خودش آهسته مي گــفت، اي خــداي نازنينم
کاش ميشد از اون نگاهش، گــل عاشقي بچينم
تمــوم هستيمو دادم، تا که اون يـه روز بشه ماه
آخ که هيشکي نميدونه ، تو دلم نمونده جـــز آه
روزوشب دارم مي گردم، که اونو بدست بيارم
اما راه تمـــــوم نمـــيشه، ديگـــه طاقـتي ندارم
چي بگم خداي خوبم ، عشق ماه برام يه خـوابه
آرزوي داشتـــن اون ، مثــــه راه رفتــن رو آبه
توي اون نگاه پاکش ، چه غمو دردي رو ديدم
با خودش آهسته مي گــفت، اي خــداي نازنينم
کاش ميشد از اون نگاهش، گــل عاشقي بچينم
تمــوم هستيمو دادم، تا که اون يـه روز بشه ماه
آخ که هيشکي نميدونه ، تو دلم نمونده جـــز آه
روزوشب دارم مي گردم، که اونو بدست بيارم
اما راه تمـــــوم نمـــيشه، ديگـــه طاقـتي ندارم
چي بگم خداي خوبم ، عشق ماه برام يه خـوابه
آرزوي داشتـــن اون ، مثــــه راه رفتــن رو آبه
- ۷۰۰
- ۰۷ مهر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط