عشق غیر ممکن

عشق غیر ممکن
Part 4



ویو کوک. با شنیدن حرف ا*ت قلبم به تپش افتاد میخواستم بهش اعتراف کنم و ترسیدم پس شجاعت به خرج دادم

کوک: ا*ت میدونم منو تو همون فقط یک بار دیدیم ولی من... برای اولین بار که توی رستوران دیدمت...
عاشقت شدم

ویو ا*ت. با شنیدن حرفای جونگ کوک احساس کردم نفسم بند اومد دلم میخواست اعتراف کنم اما ترسیده اما با دیدن حالت جدی کوک تصمیم گرفتم من هم اعتراف کنم


ا*ت.: درسته.... من هم فقط برای دومین بار دارم میبینمت اما... وقتی توی رستوران باهم چشم تو چشم شدیم.... عاشقت... شدم


ویو کوک. نفسم بند اومد با حرف ا*ت احساس کردم که من واقعا خوش شانسم
و بعد ا*ت رو در اغوش گرفتم

ویو ا*ت منهم جونگ کوک رو محکمدر اغوش گرفتم که یهو گفت

کوک: ا*ت میشه... ببوسمت؟

ویو کوکـ. ا*ت سرش رو تکون به نشانه ی تایید ولی من منتظر نموندم و فاصله رو بینمون کم کردم


ویو ا*ت. وقتی جونگ کوک لب هاش رو روی لبم گذاشت تعجب کردم اما بعد من هم بوس.یدمش



بوسه عمیق تر شد هردومون داشتیم همو میبوسیدیم که جونگ کوک بوس رو متوقف کرد هر دو نفس نفس میزدیم که یهو

کوک: ا*ت بهت قول میدم مردی میشم که ازت محافظت کنه دیگه نمیزارم کسی بهت اسیب بزنه نمیزارم دیده پدرت اینجوری اذیتت کنه قول میدم

ویو ا*ت. قلبم میتپید که با حرف های جونگ کوک لبخند کوچکی بر لبم اومد


7 ماه بعد
دیدگاه ها (۰)

عشق غیر ممکن part 3

عشق غیر ممکن Part 2ویو ا*ت. وقتی بهوش اومدم دیدم توی یه جای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط