♡:
♡:
چرا گفتی بوست نکنم؟(تعجب)
☆:
خیلی وقته کسی بوسم نکرده(اخم)*همچنان به صفحه ایپد نگاه میکرد*
♡:
میدونم باکره ای من اولیشم(خنده)*این دفه لبای سو آ بوسید*
☆:
هی این چه کاریه ما توی ماشینیم(اخم، اروم)
♡:
ینی اگه بیرون ماشین بودیم همراهی میکردی؟(تعجب)
☆:
چی منظورت چیه معلومه که نه(هول شده)
♡:
کیوت(خنده)
این واسه تشکر بود چون نمیدونستم چطوری تشکر کنم(دستپاچه)
☆:
میتونستی فقط تشکر کنی نیاز نبود کار خاصی کنی(خنده)
♡:
واسه تشکر کار خاص کردن باحال تره(خنده)
☆:
پس باید یه بار دیگه هم تشکر کنی(جدی)
♡:
هوم(تعجب)
عا چشم
مرسی بابت لباسا ارباب(احترام)
☆:
این دیگه چه کوفتی بود مثل قبلی تشکر کن(جدی)*همونطور که با ایپد کار میکرد گفت*
♡:
(خجالت)
*جلو رفت لبای سو آ بوسه ای زد*
☆:
کوتاه بود پس قبولش نمیکنم(جدی)
♡:
س.. س... سوآ(خجالت زیاد)
☆:
چیه مگه نمیخوای تشکر کنی؟(جدی)
*تو دلش داشت کلی به اون حالت مویون میخندید*
♡:
*مویون جلو رفت بوسه دیگه ای رو لبای سو آ گذاشت*
☆:
*سوآ گردن مویون رو گرفت و چن ثانیه تو همون حالت نگهش داشت*
♡:
اومم..(خجالت)
☆:
*لبشو به نشونه اینکه باید همراهی کنه گاز زدم*
♡:
اه..(اروم لبامو از هم فاصله دادم)
☆:
*مک محکمی به لبای مویون زد و بعد ازش جدا شد طوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده *
*سوآ انگشت شصتشو روی لبش کشید*
♡:
*مویون عقب رفت سرشو پایین انداخت... گوشه داشمنش فشار میداد*
☆:
*رسیدن به عمارت*
♡:
*پیاده شدم.. یسری خریدارو برداشتم بردم بالا)
☆:
هی هی هی بیا بزار سر جاش(جدی)
♡:
چرااااا(تعجب)
☆:
منو فیلیپ میاریمشون(جدی)
*پک هارو از دست مویون گرفت و به فیلیپ اشاره کرد بقیه پک هارو بیاره*
*ورود به عمارت*
خانم جو: عو عو عو ارباب (شکه)
*همه شکه از اون حجم خرید که دست سو آ بود*
چرا اینجوری نگام میکنید؟(جدی)
♡:
خدمتکار: ارباب بدششش به منننن(هول شده)
☆:
*خرید هارو دست خدمتکارا دادم* ببریدشون اتاق مویون(جدی)
توهم برو لباستو عوض کن*اشاره به مویون*
♡:
عا چشم(احترام)(برگشتم بالا)
☆:
*روی کاناپه جلوی تلوزیون لش کردم*
♡:
اون بوسیدم(خجالت)
واییییی
میخوام برم پیشش
وایسا وایسا چی بپوشمممممم (ذوق)
☆:
*یکم کارای شرکت و درست کردم*
خانم جو: ارباب چیکار کردید(لبخند)
♡:
*نایلون برداشتم.. رفتم سمت اتاق*
☆:
اتفاق خاصی نیوفتاد ولی بازم جان دست گل به اب داد(جدی)*سرگرم لپتاپ*
و من مجبور شدم مویون تا ماشین بغل کنم(جدی)
خانم جو: عوووو اربابببب(خنده)
و اون منو بوسید(جدی)
خانم جو: چییی
♡:
سو آ؟(لبخند)(جفتش نشستم)
☆:
بله؟(جدی)
♡:
اینا واسه تو خریدم(لبخند)
☆:
عوو ممنون(جدی)
♡:
نگا خیلی بهت میان مخصوصا به اندامت(خنده)
☆:
عالیه امتحانشون میکنم(لبخند)
♡:
افرین(خنده)
راستی میخوام موهام سرمه ای کنم
☆:
چی؟(تعجب)
♡:
موهام سرمه ای کنم(خنده)
☆:
عا ایده خوبیه فک کنم بهت بیاد(خنده)
♡:
اله اله (خنده)(بلند شدم)
☆:
کجا؟(جدی)
♡:
عا اتاق(تعجب)
☆:
اگه کار خاصی نداری بشین(اروم)
♡:
چشم(خجالت)(نشستم)
☆:
عا خب..(هول شده)
♡:
جونم(تعجب)
☆:
هیچی (دستپاچه)
♡:
بهم بگوووووووو(تعجب)
☆:
خانم جو: ارباب وقت شامه(لبخند)
عو واقعا.. باید برم لباس عوض کنم(جدی)*رفت اتاقش*
♡:
هوم(تعجب) چیشد(شکع)
☆:
*برگشتم پایین*
♡:
*رو میز نشستم... یه پامو رو صندلی گذاشتم شروع به خوردن کردم)
☆:
*نگاهی بهش انداختم که خندم گرفت*
♡:
به چی میخندی(دهن پر)
☆:
انگار خیلی گشنته(خنده)
♡:
خیلیییییییییی(خنده)(ادامه دادم)
☆:
ارومتر بخور گیر میکنه گلوت(جدی)
♡:
نانااا(خنده)
☆:
*شروع کردم به غذا خوردن*
♡:
*گوشی مویون زنگ خورد*
☆:
*نیم نگاهی بهش کردمو به غذا خوردن ادامه دادم*
♡:
جونم؟(تعجب)
☆:
*سرمو اوردم بالا و بهش نگاه کردم*
♡:
ها؟ اهاااا اره اره خوبم بابا(خنده)
....
جاتتتت خاالییییییییی تو یه عمارت گندم (خنده)
....
وایییییی خیلی خوشگله(ذوق)
☆:
*با تعجب بهش خیره شدم*
♡:
دوست پسر؟
هی من گرایش به دختر دارم(خنده)
(جلو دهنم گرفتم)(تعجب)
☆:
*یه ابرومو دادم بالا و خندیدم*
♡:
وایی از این بگذریمم(هول شده)
.....
غذاهاش خیلیی خوشمزس
تازههه کلیم خرید کردمممممممممممممممم(ذوق)
☆:
*سوآ به خانم جو نگاهی کرد و هر دو لبخند زدن*
♡:
.....
اره اره ببین خیلی همه چییی عالیهههه(خنده)
......
گوه خورده هرچی بخوام دارممم(خنده)
....
وای اره ارهههع
چرا گفتی بوست نکنم؟(تعجب)
☆:
خیلی وقته کسی بوسم نکرده(اخم)*همچنان به صفحه ایپد نگاه میکرد*
♡:
میدونم باکره ای من اولیشم(خنده)*این دفه لبای سو آ بوسید*
☆:
هی این چه کاریه ما توی ماشینیم(اخم، اروم)
♡:
ینی اگه بیرون ماشین بودیم همراهی میکردی؟(تعجب)
☆:
چی منظورت چیه معلومه که نه(هول شده)
♡:
کیوت(خنده)
این واسه تشکر بود چون نمیدونستم چطوری تشکر کنم(دستپاچه)
☆:
میتونستی فقط تشکر کنی نیاز نبود کار خاصی کنی(خنده)
♡:
واسه تشکر کار خاص کردن باحال تره(خنده)
☆:
پس باید یه بار دیگه هم تشکر کنی(جدی)
♡:
هوم(تعجب)
عا چشم
مرسی بابت لباسا ارباب(احترام)
☆:
این دیگه چه کوفتی بود مثل قبلی تشکر کن(جدی)*همونطور که با ایپد کار میکرد گفت*
♡:
(خجالت)
*جلو رفت لبای سو آ بوسه ای زد*
☆:
کوتاه بود پس قبولش نمیکنم(جدی)
♡:
س.. س... سوآ(خجالت زیاد)
☆:
چیه مگه نمیخوای تشکر کنی؟(جدی)
*تو دلش داشت کلی به اون حالت مویون میخندید*
♡:
*مویون جلو رفت بوسه دیگه ای رو لبای سو آ گذاشت*
☆:
*سوآ گردن مویون رو گرفت و چن ثانیه تو همون حالت نگهش داشت*
♡:
اومم..(خجالت)
☆:
*لبشو به نشونه اینکه باید همراهی کنه گاز زدم*
♡:
اه..(اروم لبامو از هم فاصله دادم)
☆:
*مک محکمی به لبای مویون زد و بعد ازش جدا شد طوری که انگار هیچ اتفاقی نیوفتاده *
*سوآ انگشت شصتشو روی لبش کشید*
♡:
*مویون عقب رفت سرشو پایین انداخت... گوشه داشمنش فشار میداد*
☆:
*رسیدن به عمارت*
♡:
*پیاده شدم.. یسری خریدارو برداشتم بردم بالا)
☆:
هی هی هی بیا بزار سر جاش(جدی)
♡:
چرااااا(تعجب)
☆:
منو فیلیپ میاریمشون(جدی)
*پک هارو از دست مویون گرفت و به فیلیپ اشاره کرد بقیه پک هارو بیاره*
*ورود به عمارت*
خانم جو: عو عو عو ارباب (شکه)
*همه شکه از اون حجم خرید که دست سو آ بود*
چرا اینجوری نگام میکنید؟(جدی)
♡:
خدمتکار: ارباب بدششش به منننن(هول شده)
☆:
*خرید هارو دست خدمتکارا دادم* ببریدشون اتاق مویون(جدی)
توهم برو لباستو عوض کن*اشاره به مویون*
♡:
عا چشم(احترام)(برگشتم بالا)
☆:
*روی کاناپه جلوی تلوزیون لش کردم*
♡:
اون بوسیدم(خجالت)
واییییی
میخوام برم پیشش
وایسا وایسا چی بپوشمممممم (ذوق)
☆:
*یکم کارای شرکت و درست کردم*
خانم جو: ارباب چیکار کردید(لبخند)
♡:
*نایلون برداشتم.. رفتم سمت اتاق*
☆:
اتفاق خاصی نیوفتاد ولی بازم جان دست گل به اب داد(جدی)*سرگرم لپتاپ*
و من مجبور شدم مویون تا ماشین بغل کنم(جدی)
خانم جو: عوووو اربابببب(خنده)
و اون منو بوسید(جدی)
خانم جو: چییی
♡:
سو آ؟(لبخند)(جفتش نشستم)
☆:
بله؟(جدی)
♡:
اینا واسه تو خریدم(لبخند)
☆:
عوو ممنون(جدی)
♡:
نگا خیلی بهت میان مخصوصا به اندامت(خنده)
☆:
عالیه امتحانشون میکنم(لبخند)
♡:
افرین(خنده)
راستی میخوام موهام سرمه ای کنم
☆:
چی؟(تعجب)
♡:
موهام سرمه ای کنم(خنده)
☆:
عا ایده خوبیه فک کنم بهت بیاد(خنده)
♡:
اله اله (خنده)(بلند شدم)
☆:
کجا؟(جدی)
♡:
عا اتاق(تعجب)
☆:
اگه کار خاصی نداری بشین(اروم)
♡:
چشم(خجالت)(نشستم)
☆:
عا خب..(هول شده)
♡:
جونم(تعجب)
☆:
هیچی (دستپاچه)
♡:
بهم بگوووووووو(تعجب)
☆:
خانم جو: ارباب وقت شامه(لبخند)
عو واقعا.. باید برم لباس عوض کنم(جدی)*رفت اتاقش*
♡:
هوم(تعجب) چیشد(شکع)
☆:
*برگشتم پایین*
♡:
*رو میز نشستم... یه پامو رو صندلی گذاشتم شروع به خوردن کردم)
☆:
*نگاهی بهش انداختم که خندم گرفت*
♡:
به چی میخندی(دهن پر)
☆:
انگار خیلی گشنته(خنده)
♡:
خیلیییییییییی(خنده)(ادامه دادم)
☆:
ارومتر بخور گیر میکنه گلوت(جدی)
♡:
نانااا(خنده)
☆:
*شروع کردم به غذا خوردن*
♡:
*گوشی مویون زنگ خورد*
☆:
*نیم نگاهی بهش کردمو به غذا خوردن ادامه دادم*
♡:
جونم؟(تعجب)
☆:
*سرمو اوردم بالا و بهش نگاه کردم*
♡:
ها؟ اهاااا اره اره خوبم بابا(خنده)
....
جاتتتت خاالییییییییی تو یه عمارت گندم (خنده)
....
وایییییی خیلی خوشگله(ذوق)
☆:
*با تعجب بهش خیره شدم*
♡:
دوست پسر؟
هی من گرایش به دختر دارم(خنده)
(جلو دهنم گرفتم)(تعجب)
☆:
*یه ابرومو دادم بالا و خندیدم*
♡:
وایی از این بگذریمم(هول شده)
.....
غذاهاش خیلیی خوشمزس
تازههه کلیم خرید کردمممممممممممممممم(ذوق)
☆:
*سوآ به خانم جو نگاهی کرد و هر دو لبخند زدن*
♡:
.....
اره اره ببین خیلی همه چییی عالیهههه(خنده)
......
گوه خورده هرچی بخوام دارممم(خنده)
....
وای اره ارهههع
- ۱.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط