♡:
♡:
(یه گوشه وایسادم)
*جان به سینه های لخت مویون خیره شده بود*
~: فروش خیلی بالایی داریم ارباب
مرتب بار جدید میاریم.
☆:
هی جان پسر توهم اینجایی؟(جدی)
مدیر: عووو ارباب شما امروز چن میلیون وون خرید کردید؟(شکه) ولی میتونستید از کارت مال استفاده کنید(تعجب)
مهم نیست به هر حال سودش به شرکت برمیگرده(جدی)
♡:
جان: بله ارباب(لبخند)
سودش؟ برگام(تعجب)(اروم)
☆:
هی پسر اصلا به اونجایی که الان نگاه میکنی نگاه نکن(اخم)
*واقعا انگار اون دوس دخترشه*
*پچ پچ*
عا خب من اینجا اومدم تا یدونه دیگه از کارت نامحدود مال بگیرم (جدی)
♡:
جان: چند دیقه صبر کنید ارباب.(رفت سمت یه اتاقک کوچیک)
☆:
مویون؟(جدی)
♡:
عا جونم(تعجب)
☆:
بشین (جدی)
♡:
کجا؟(تعجب)
☆:
*اشاره به صندلی کنار خودش*
♡:
اروم جلو رفت روی صندلی نشست)
☆:
هی جان کجا رفتی (بلند، عصبی)
♡:
(با یه کارتون برگشت)
_: بفرمایید(لبخند)
☆:
این چیه؟(جدی)
♡:
جان: چیزی که خواستید قربان(لبخند)(دوباره نگاهش سمت مویون برد)
☆:
عو کارت(جدی)
♡:
جان کارت به سو آ داد...
جان: بفرمایید ارباب
☆:
بلاخره یادگرفتی چطور منو صدا کنی(جدی)
♡:
جان: میخوام جلوی خانم کوچولو خوب بنظر بیام(چشمک)(کیر)
☆:
کدوم خانم کوچولو؟(اخم)
♡:
جان: مویون(خنده)
☆:
دفعه دیگه از این شوخیا کنی میدم وسط شرکت لختت کنن(عصبی)
*کارتو داد به مویون*
♡:
چرا به من میدیش؟(تعجب)
☆:
که هر وقت خواستی بیای خرید(جدی)
*نگاهی به گوشیش انداخت*
خب دیگه بریم فیلیپ برگشت(جدی)
*از دفتر مدیریت بیرون رفتن*
♡:
*جان دهن مویون گرفت... بردش توی اتاقک بستش رسیع بیرون رفت..*
☆:
اطرافمو نگاه کردم * هی این دختر کجاس (تعجب)
جان(بلند، عصبی)
♡:
جان: بله ارباب(تعجب)
☆:
مویون کجاست (عربده)*یقشو گرفت چسبوندش به دیوار*
*همه درحال نگاه کردن بودن*
♡:
جان: ارباب ــ من نمیدونم(شکه)
☆:
تو واقعا میخوای بمیری (عربده)
*با تلفنم یه تماس گرفتم*
فیلیپ از روی جی پی اس گوشی مویون پیداش کن.. الان(کلمه اخر و با عربده گفت)
♡:
فیلیپ: قربان تو اتاق توی دفتر مدریته(بلند)
☆:
دقیقا کجاش (جدی)
♡:
فیلیپ: اتاق دوم سمت راست تو کمد(جدی)
☆:
*تلفن رو قطع کرد و مستقیم سمت کمد رفت*
*در کمد و باز کردو دخترو بیرون کشید*
♡:
دهن مویون بسته بود... فقط با چشای قرمز پر از ترس به سو آ خیره بود.
☆:
*بازوهاشو بین دستام گرفتمو دهنشو باز کردم*
هی تو خوبی؟
♡:
'سکوت'
☆:
با تو ام (اخم) خوبی؟(نگران)
♡:
اوم(بغض)
☆:
جان؟ واقعا میخوای بمیری؟(نیشخند)
♡:
جان: ارباب اون...(دست پاچه)
☆:
بگو بگو حرفتو بگو(نیشخند عصبی)
♡:
جان: متاسفم خانم مویون(احترام)
☆:
گمشو از جلو چشام(اخم) مویون بریم(جدی)
♡:
*مویون سو آ بغل کرد... پاهاشو دورش گذاشت*
☆:
هی چیکار میکنی باید بریم (تعجب)
♡:
اینجوری بریم(گریه)
☆:
هی اینجوری نمیشه(خجالت)
♡:
(گردنش گاز زدم)
بریم(اخم)
☆:
چیکار میکنی مویون(اخم)
♡:
اگه نزی دوباره گازت میزنم(خجالت)
☆:
*زیر پاهاشو گرفتمو شروع کردم به راه رفتن*
♡:
از گاز بدت میا؟(تعجب)
☆:
اره(اخم) خیلی خب نمیخوای خریدتو کامل کنی؟(جدی)
♡:
همونا بودن دیگه چیزی نمیخوام مرسی(خنده)
☆:
پس برمیگردیم خونه (جدی)
♡:
اله(اروم)(لپشو بوسیدم) مرسی
☆:
انقد منو بوس نکن(دستپاچه)
*فیلیپ رانندگی میکرد و سوآ و مویون عقب نشسته بودن
سوآ با آیپد درگیر کاراش بود*
(یه گوشه وایسادم)
*جان به سینه های لخت مویون خیره شده بود*
~: فروش خیلی بالایی داریم ارباب
مرتب بار جدید میاریم.
☆:
هی جان پسر توهم اینجایی؟(جدی)
مدیر: عووو ارباب شما امروز چن میلیون وون خرید کردید؟(شکه) ولی میتونستید از کارت مال استفاده کنید(تعجب)
مهم نیست به هر حال سودش به شرکت برمیگرده(جدی)
♡:
جان: بله ارباب(لبخند)
سودش؟ برگام(تعجب)(اروم)
☆:
هی پسر اصلا به اونجایی که الان نگاه میکنی نگاه نکن(اخم)
*واقعا انگار اون دوس دخترشه*
*پچ پچ*
عا خب من اینجا اومدم تا یدونه دیگه از کارت نامحدود مال بگیرم (جدی)
♡:
جان: چند دیقه صبر کنید ارباب.(رفت سمت یه اتاقک کوچیک)
☆:
مویون؟(جدی)
♡:
عا جونم(تعجب)
☆:
بشین (جدی)
♡:
کجا؟(تعجب)
☆:
*اشاره به صندلی کنار خودش*
♡:
اروم جلو رفت روی صندلی نشست)
☆:
هی جان کجا رفتی (بلند، عصبی)
♡:
(با یه کارتون برگشت)
_: بفرمایید(لبخند)
☆:
این چیه؟(جدی)
♡:
جان: چیزی که خواستید قربان(لبخند)(دوباره نگاهش سمت مویون برد)
☆:
عو کارت(جدی)
♡:
جان کارت به سو آ داد...
جان: بفرمایید ارباب
☆:
بلاخره یادگرفتی چطور منو صدا کنی(جدی)
♡:
جان: میخوام جلوی خانم کوچولو خوب بنظر بیام(چشمک)(کیر)
☆:
کدوم خانم کوچولو؟(اخم)
♡:
جان: مویون(خنده)
☆:
دفعه دیگه از این شوخیا کنی میدم وسط شرکت لختت کنن(عصبی)
*کارتو داد به مویون*
♡:
چرا به من میدیش؟(تعجب)
☆:
که هر وقت خواستی بیای خرید(جدی)
*نگاهی به گوشیش انداخت*
خب دیگه بریم فیلیپ برگشت(جدی)
*از دفتر مدیریت بیرون رفتن*
♡:
*جان دهن مویون گرفت... بردش توی اتاقک بستش رسیع بیرون رفت..*
☆:
اطرافمو نگاه کردم * هی این دختر کجاس (تعجب)
جان(بلند، عصبی)
♡:
جان: بله ارباب(تعجب)
☆:
مویون کجاست (عربده)*یقشو گرفت چسبوندش به دیوار*
*همه درحال نگاه کردن بودن*
♡:
جان: ارباب ــ من نمیدونم(شکه)
☆:
تو واقعا میخوای بمیری (عربده)
*با تلفنم یه تماس گرفتم*
فیلیپ از روی جی پی اس گوشی مویون پیداش کن.. الان(کلمه اخر و با عربده گفت)
♡:
فیلیپ: قربان تو اتاق توی دفتر مدریته(بلند)
☆:
دقیقا کجاش (جدی)
♡:
فیلیپ: اتاق دوم سمت راست تو کمد(جدی)
☆:
*تلفن رو قطع کرد و مستقیم سمت کمد رفت*
*در کمد و باز کردو دخترو بیرون کشید*
♡:
دهن مویون بسته بود... فقط با چشای قرمز پر از ترس به سو آ خیره بود.
☆:
*بازوهاشو بین دستام گرفتمو دهنشو باز کردم*
هی تو خوبی؟
♡:
'سکوت'
☆:
با تو ام (اخم) خوبی؟(نگران)
♡:
اوم(بغض)
☆:
جان؟ واقعا میخوای بمیری؟(نیشخند)
♡:
جان: ارباب اون...(دست پاچه)
☆:
بگو بگو حرفتو بگو(نیشخند عصبی)
♡:
جان: متاسفم خانم مویون(احترام)
☆:
گمشو از جلو چشام(اخم) مویون بریم(جدی)
♡:
*مویون سو آ بغل کرد... پاهاشو دورش گذاشت*
☆:
هی چیکار میکنی باید بریم (تعجب)
♡:
اینجوری بریم(گریه)
☆:
هی اینجوری نمیشه(خجالت)
♡:
(گردنش گاز زدم)
بریم(اخم)
☆:
چیکار میکنی مویون(اخم)
♡:
اگه نزی دوباره گازت میزنم(خجالت)
☆:
*زیر پاهاشو گرفتمو شروع کردم به راه رفتن*
♡:
از گاز بدت میا؟(تعجب)
☆:
اره(اخم) خیلی خب نمیخوای خریدتو کامل کنی؟(جدی)
♡:
همونا بودن دیگه چیزی نمیخوام مرسی(خنده)
☆:
پس برمیگردیم خونه (جدی)
♡:
اله(اروم)(لپشو بوسیدم) مرسی
☆:
انقد منو بوس نکن(دستپاچه)
*فیلیپ رانندگی میکرد و سوآ و مویون عقب نشسته بودن
سوآ با آیپد درگیر کاراش بود*
- ۱.۴k
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط